فصل دوم پارت

🥀فصل دوم پارت 12🥀

با تقه در بیدار شدم تویه بغل جیمین بودم یخورده تکون خوردم اما جیمین بیدار نشد اوف خدا رو شکر که بیدار نشد میخواستم بگم بیاد تو اما جیمین پیراهن نپوشیده بود آخه من چم شده از تخت بلند شدم و درو باز کردم جلو در وایستادم و گفتم بفرمائید
خدمتکار: خانم بزرگ گفتن نهار اما دست (خانم بزرگ یعنی مادر جیمین)
ات : باشه خدمتکار رفت منم رفتم رویه تخت نشستم و موهای جیمین رو رو ناز میکردم موهای پیشونیش روجم کردم و بوسی رو رویه پیشونیش گذاشتم
ات: جیمین جیمین
جیمین یه تکونی خورد ولی چشماش رو باز نکرد
ات: جیمین
جیمین بازم یه تکونی خورد ولی بیدار نشد
عصبانیم کرد با پوشته دستم زدم تویه صورتش
ات : پاشو دیگه (با داد)
جیمین آنقدر زود از خواب پاشد
جیمین : چیشده من کجام کی منو زد
ات : مگه خوابت آنقدر سنگین بود پاشو خانم پارک گفتن نهار اما دست
جیمین : اووو باشه
ات : من میرم دستو صورتم رو بشورم
رفتم دستشویی و دستشو صورتم رو شستم و خشک کردم رفتم اوتاق دیدم که جیمین خوابه حوله رو سمتش پرت کردم
ات : پاشو دیگه(با داد)
جیمین : باشه بابا رفتم
جیمین رفت دستشویی و بعد از چند مین اومد و دست تو دست یا جیمین رفتیم پایین همه بودن بجز جیهون جیمین صندلی رو کشید عقب و منم کنار مادر جیمین نشستم جیمین هم کنارم نشست شروع به خوردن غذا کردیم
م/ج : جیمین واسیه عروسم وسائل سفارش دادی
هانا : نه مادر چیزی لازم ندارم
م/ج : واسیه تو نیست واسیه ات هست
جیمین : بله مادر انیوپ امروز همچیو میاره
ات : نه نمیخواد خانم پارک
م/ج : وا خانم چیه مادر صدام کن منو مادر صدا کن و پدر جیمین رو پدر صدا کن
ات : چشم
م/ج : غذا تو بخور تو بارداری
با این حرفش خجالت کشیدم نگاهم رو به پایین دوختم
به گوشی جیمین زنگ اومد و جیمین جواب داد و بعد از حرفاش از سره میز بلند شد
ات : کجا میری
جیمین : باید برم
پ/ج : پسرم اون موضوع هیونجین رو چیکار کردی
جیمین : پیگیرشم شب براتون میگم الان بخاطره همین موضوع انیوپ زنگ زده
جیمین از سالون خارج شد و رفتم دنبال جیمین
ات : جیمین
جیمین که پوشتش بهم بود روشو سمته من کرد
جیمین: جانم
ات : کجا

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

🥀فصل دوم پارت 13🥀ات : کجا جیمین : شیرینیه من کار دارم باید ب...

🥀فصل دوم پارت 14🥀تویه آرایشگاه بودیم کله روز تویه آرایشگاه ب...

عاشقتم تو دلیله خوشهالیم هستی تویی که بخاطرت زنده گی میکنم ت...

🥀فصل دوم پارت 11🥀جیمین که در حاله وارد شدن اوتاق بود گفت جیم...

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

My little princess Part...7ات: واقعاً تهیونگ: آره از این عو...

part22 عشق پنهان《ویو ات》از حرفم پشیمونم . شام مون رو خوردیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط