تو بارون مگه میشه عاشق نشد *تو بارون مگه میشه گریه نکرد**

تو بارون مگه میشه عاشق نشد *تو بارون مگه میشه گریه نکرد***
دیدگاه ها (۲)

خاطره ای شنیدنی از استاد ادب پارسی "شفیعی کدکنی" : چند روزی ...

من خرابم بنشین زحمت اوار نکش***نفست باز گرفت این همه سیگار ن...

بله دقیقاااا***

باید امشب برومباید امشب چمدانی راکه به اندازه ی پیراهن تنهای...

اوها اوها

مگه میشه این کلیپ رو دید و گریه نکرد...؟😢😭

اخه مگه میشه کسی برای این قش نکرد 🥰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط