میعاد

میعاد

در فراسوی مرز های تنت تو را دوست می دارم.
آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده
روشنی آب و شراب را
در فراسوی مرزهای تنم
تو را دوست می دارم.
در آن دور دست بعید
که رسالت اندام ها پایان می پذیرد
و شعله و شور وتپش ها و خواهش ها به تمامی فرو می نشیند
و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد

چنان روحی که جسد را در پایان سفر،
تا به هجوم کرکس های پایانش وانهد…
در فراسوهای عشق
تو را دوست می دارم،
در فراسوهای پرده و رنگ.
در فراسوهای پیکر هایمان با من وعده ی دیداری بده...
دیدگاه ها (۱)

تنها ؛ تویی تو که می تپی به نبض این رهایی تو فارق از وفور سا...

اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟اینکه از من دلخوری انکار...

یادمان نیست کجا صحبت بی دردی شداولین بار کجا نوبت نامردی شدی...

**دعای تحویل سال پارسی**(جایگزین متن عربی تحویل سال)گشت گردا...

سه پارتی Part : 3* بستنی فروشی *زوج جوان با خجالت روبه هم نش...

سناریو درخواستی [وقتی قهرین و ... ]وقتی به استرالیا رسیدین ...

داستان :

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط