از زبان کوراما)

از زبان کوراما)
باورم نمیشه اون خودشه
کوراما: خاله اکانه

از زبان اکانه*
داشتم ب مغازه ها نگاه میکردم که یه بو و چاکرا اشنا ب مشامم خورد ااااا ن ن امکان نداره اون باشه نباید دوباره خودمو امید وارم کنم بعد مدتی ی صدای اشنا ب گوشم خورد
؟؟؟: خاله
نگاه کردم دیدیم خودش بود باورم نمیشه
؟؟؟: خاله اکانه
باورم نمیشه خودشه چشام اشتباه نمیکنن اون خودشه اون خواهر زاده عزیزمه
ترفش دویدم بغض گرفته بودم و نمیزاشت حرف بزنم ولی بلخره دهن وا کردم و گفتم
اکانه:کوراما این خودتی
کوراما:معلومه کع خودم خالههه اکانه چرا داری گریه میکنییییییی
دارم گریه میکنم؟
دیگه نتونستم و پریدم بغلش
از زبان ناروتو)
با ساسکه هیناتا و ساکورا رفتم دنبال کوراما موندم یهو چش شد
ساسکه:اوناهاش
ساسکه ب کنار ی مغازه شیرینی فروشی اشاره کرد اره خودشه اون کوراماس
ساکورا:داره چی کار میکنه
ناروتو:نمیدونم
رفتیم ترفش که کوراما ب ی دختر جون گفت گفت: خاله اکانه
چییییییییی اون الان چی گفتتت
ساکورا:اون الانننن چییی گفتت
ساسکه:ساکت باش ببنم چی میگن
؟؟؟:کوراما این خودتی
هیناتا:اون کوراما رو میشناسه ناروتو کون میدونی اون کیه
ناروتو:ن
کوراما:معلومه که خودمم
بعد اینکه کوراما اینو گفت دختره زد زیر گریه و کوراما گفت خاله چرا داری گریه میکنی تا حالا انقدر کوراما رو دست پاچه ندیده بودم
یهو دختره کوراما رو بغل کردم و بعد چند ثانیه ی مشت محکم زد تو سرش و با خشم گفت:تا الان کجا بودی پسرهههه احمققققق
کوراما:اخخخخ چرا میزنییی الان نباید از دیدم خوشحال باشی
دیگه نتونستم و گفتم
ناروتو:کوراما اون کیه
کوراما:ها ناروتو؟
؟؟؟:هان اون کیه میشناسیش؟
کوراما:اره اون چینچوریکیمه
وقتی اینو گفت اون دختر یهو داد زد و گفت
؟؟؟:اها....چییییییی اون چینچوریکیته؟
کوراما:داد نزن.. و اره
بنظر میرسه رفته تو شک
ساسکه:هی کیوبی نگفتی اون کیه
ساکورا:درسته اون دختر کیه
ب کوراما نگاه کردم
کوراما:ا این دختر خالمه
اونا. بجز ساسکه:چییییییییی
کوراما:داد نزنید اره اون خالمه اسمش اکانه ست
ناروتو:کوراما تو خاله دارییی؟؟؟
کوراما:اره
باورم نمیشه اون خاله داره صبر کن اگه خاله داره پس خانواده هم داره
٠هیناتا:کوراما سان تو خانواده داری
ب کوراما نگاه کردم که بی تفاوت گفت
کوراما:اره دارم
ساسکه:نمیدونستم حیون های دم دار خانواده دارن
بعد این حرف ساسکه کوراما گفت
کوراما:اونا رو نمیدونم ولی من دارم
ساکورا:باورم نمیشه خانواده داری
بعد این حرف ساکورا خاله کوراما گفت
اکانه:بیاین بریم ی جای دیگه حرف بزنیم
ساسکه:اره بهتره بریم یجای دیگه دارم توجه مردم رو جلب میکنیم
هیناتا:پس بیاین برگردیم رستوران
ناروتو:اره بیاین برگردیم پیش بچه ها
دیدگاه ها (۱)

پارت ۶ فن فیک سوسانارو روز بعد - جلوی خانه ناروتو🍑:(با کلی آ...

دو قطب مخالف💙🧡پارت پانزدهم✨️💫# قسمت ۱۵: «اعتراف» 🔥❄️**صحنه ۱...

دو قطب مخالف💙🧡پارت هشتم✨️💫# قسمت ۸: «دعوای بزرگ» 🔥❄️**صحنه ۱...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط