wolf
✧wolf✧
✯part:²⁷
صبح جنا کم کم چشم هاش رو باز کرد با چشم های نیمه باز به اطراف نگاه کرد که متوجه تهیونگ کنارش شد فاصله ای بینشون بود جنا به تهیونگ با دقت نگاه کرد که متوجه شد هنوز خوابه بدون اینکه حتی بدونه داره چه کار میکنه فاصله رو از بین برد و رفت توی بغل تهیونگ
تهیونگ: آره یکم دیگه استراحت کن (بم)
جنا تعجب کرده بود که تهیونگ بیداره سرش رو بلند کرد و به تهیونگ نگاه کرد که چشم هاش رو بسته بود تهیونگ لبخندی زد و حلقه دست هاش رو دور جنا محکم تر کرد
جنا: کار دارم
جنا خواست بلند بشه که تهیونگ نزاشت پتو رو روی جنا کشید و مو های رو نوازش کرد
تهیونگ: گیر افتادیم کوچولو حالا بخواب
جنا تا عصر توی اتاق کار مشغول بود ساعت ۶ شد که اریک اومد داخل اتاق
اریک: جنا دیگه وقت رفتنه بیا دیرت میشه
جنا: باشه تمومه کنم رو بیار
جنا از جاش بلند شد و با اریک رفتن سوار ماشین شدن وقتی رسیدن جنا به اریک نگاه کرد
جنا: تو برگرد خونه من با ماشین تهیونگ میرم فردا میبینمت
اریک لبخندی زد و خداحافظی کرد جنا رفت داخل و توی اتاقش شروع به حاضر شدن کرد دامن مشکی ای تا بالای زانو پوشید لباس مردونه سفیدی تنش کرد و کت مشکی ای روی دوشش انداخت کفش پاشنه بلندش رو پاش کرد و کیف مشکی اش رو برداشت
به ساعت نگاهی انداخت که دقیقاً ۷:۱۰ دقیقه رو نشون میداد برای آخرین مرحله عطرش رو زد و سمت حیات رفت
جینآئه: امشب مهمون داریم زود تر بیاید
جنا حرف مادرش رو نادیده گرفت و به راهش ادامه داد در خونه رو باز کرد که تهیونگ و بورام رو دید که منتظر وایسادن
جنا: ببخشید زمان از دستم در رفت
تهیونگ تیشرت تنگی پوشیده بود که عضلاتش رو نمایان میکرد و شلوار پارچه ای به همراه کمربند پاش بود
تهیونگ: نه منتظر نموندیم
بورام: آبجی جنا بریم
جنا: بریم خوشگلممم
توی راه بورام کلی از خاطر های مدرسه اش میگفت تهیونگ قصد داشت دستش رو روی پای جنا بزاره ولی میترسید جنا پسش بزنه پس آروم دستش رو روی زانوی جنا گذاشت
جنا نگاهی به دست تهیونگ انداخت و به مکالمه اش با بورام ادامه داد وقتی تهیونگ متوجه اجازه جنا شد لبخند زد
رسیدن بورام اول با ذوق و شوق سمت اسباب بازی ها و لباس های بامزه رفت جنا و تهیونگ همراهیش میکردن و برای کلی چیز خریدن
کم کم موقع خریدن لباس عروس شد تهیونگ بورام و جنا رو به جای خیلی بزرگی برد که کلی لباس های عروس خوشگل داشت تهیونگ روی مبل نشست و بورام کنارش
جنا به چند تا از لباس ها اشاره کرد و خدمه براش آوردن جنا دونه دونه لباس ها رو امتحان میکرد
لباس اول لباس ساتن و ساده و قشنگی بود دامنش پف زیادی نداشت شلوغ نبود و اندام زیبای جنا رو به رخ میکشید
بعد از پوشیدنش نجما ایستاد پرده ها کنار رفتن
جنا: تادااا
تیهونگ غرق زیبایی جنا توی این لباس قشنگ شده بود
تهیونگ: نه بعدی
جنا: من اینو دوست دارم
تهیونگ: بعدی
جنا برگشت لباس دوم که لباس قشنگ دیگه ای بود تور های ظریف و زیبایی داشت پف دامن زیاد و گل های بزرگی روی دامن بود
( ◜‿◝ )♡
خوشگلای من بگید ببینم معمولاً بیشتر چه ساعتی هستید که من همون ساعت براتون پارت بزارم؟ 🫶🏻❤️😇
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
✯part:²⁷
صبح جنا کم کم چشم هاش رو باز کرد با چشم های نیمه باز به اطراف نگاه کرد که متوجه تهیونگ کنارش شد فاصله ای بینشون بود جنا به تهیونگ با دقت نگاه کرد که متوجه شد هنوز خوابه بدون اینکه حتی بدونه داره چه کار میکنه فاصله رو از بین برد و رفت توی بغل تهیونگ
تهیونگ: آره یکم دیگه استراحت کن (بم)
جنا تعجب کرده بود که تهیونگ بیداره سرش رو بلند کرد و به تهیونگ نگاه کرد که چشم هاش رو بسته بود تهیونگ لبخندی زد و حلقه دست هاش رو دور جنا محکم تر کرد
جنا: کار دارم
جنا خواست بلند بشه که تهیونگ نزاشت پتو رو روی جنا کشید و مو های رو نوازش کرد
تهیونگ: گیر افتادیم کوچولو حالا بخواب
جنا تا عصر توی اتاق کار مشغول بود ساعت ۶ شد که اریک اومد داخل اتاق
اریک: جنا دیگه وقت رفتنه بیا دیرت میشه
جنا: باشه تمومه کنم رو بیار
جنا از جاش بلند شد و با اریک رفتن سوار ماشین شدن وقتی رسیدن جنا به اریک نگاه کرد
جنا: تو برگرد خونه من با ماشین تهیونگ میرم فردا میبینمت
اریک لبخندی زد و خداحافظی کرد جنا رفت داخل و توی اتاقش شروع به حاضر شدن کرد دامن مشکی ای تا بالای زانو پوشید لباس مردونه سفیدی تنش کرد و کت مشکی ای روی دوشش انداخت کفش پاشنه بلندش رو پاش کرد و کیف مشکی اش رو برداشت
به ساعت نگاهی انداخت که دقیقاً ۷:۱۰ دقیقه رو نشون میداد برای آخرین مرحله عطرش رو زد و سمت حیات رفت
جینآئه: امشب مهمون داریم زود تر بیاید
جنا حرف مادرش رو نادیده گرفت و به راهش ادامه داد در خونه رو باز کرد که تهیونگ و بورام رو دید که منتظر وایسادن
جنا: ببخشید زمان از دستم در رفت
تهیونگ تیشرت تنگی پوشیده بود که عضلاتش رو نمایان میکرد و شلوار پارچه ای به همراه کمربند پاش بود
تهیونگ: نه منتظر نموندیم
بورام: آبجی جنا بریم
جنا: بریم خوشگلممم
توی راه بورام کلی از خاطر های مدرسه اش میگفت تهیونگ قصد داشت دستش رو روی پای جنا بزاره ولی میترسید جنا پسش بزنه پس آروم دستش رو روی زانوی جنا گذاشت
جنا نگاهی به دست تهیونگ انداخت و به مکالمه اش با بورام ادامه داد وقتی تهیونگ متوجه اجازه جنا شد لبخند زد
رسیدن بورام اول با ذوق و شوق سمت اسباب بازی ها و لباس های بامزه رفت جنا و تهیونگ همراهیش میکردن و برای کلی چیز خریدن
کم کم موقع خریدن لباس عروس شد تهیونگ بورام و جنا رو به جای خیلی بزرگی برد که کلی لباس های عروس خوشگل داشت تهیونگ روی مبل نشست و بورام کنارش
جنا به چند تا از لباس ها اشاره کرد و خدمه براش آوردن جنا دونه دونه لباس ها رو امتحان میکرد
لباس اول لباس ساتن و ساده و قشنگی بود دامنش پف زیادی نداشت شلوغ نبود و اندام زیبای جنا رو به رخ میکشید
بعد از پوشیدنش نجما ایستاد پرده ها کنار رفتن
جنا: تادااا
تیهونگ غرق زیبایی جنا توی این لباس قشنگ شده بود
تهیونگ: نه بعدی
جنا: من اینو دوست دارم
تهیونگ: بعدی
جنا برگشت لباس دوم که لباس قشنگ دیگه ای بود تور های ظریف و زیبایی داشت پف دامن زیاد و گل های بزرگی روی دامن بود
( ◜‿◝ )♡
خوشگلای من بگید ببینم معمولاً بیشتر چه ساعتی هستید که من همون ساعت براتون پارت بزارم؟ 🫶🏻❤️😇
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
- ۱.۲k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط