پارت نهم

پارت نهم
عصبانیت تهیونگ

انیا : این همه مدت اون برای تو کار می کرده ؟
تهیونگ: خب قبلا اما یه چند ماهی هست که اخراجش کردم
انیا : چند ماه
تهیونگ : خب امممم....پنج‌ ماه الان شما باهم صمیمین
جونکوک: نخیرم
انیا : نه
تهیونگ: خب بریم انیا
انیا : باشه

+: انیا و تهیونگ از جونکوک خداحافظی کردن و سوار ماشین شدن و راه افتادن
تهیونگ: برای چی رفته بودی پیش جونکوک اونم بدون اجازه ی من
انیا : مگه واست مهمه ک بگم
تهیونگ: انیا صدبار گفتم روی حرف من حرف نزن
انیا: داستانش طولانیه
تهیونگ: ولش من نمیخوام بدونم چرا رفتی پیش جونکوک این واسم مهمه ک چرا بدون اجازه ی من رفتی هان جواب بده انیا خانم

انیا : اوففف چرا باید از تو اجازه بگیرم تو کیه من هستی که به من دستور میدی
+: تهیونگ ماشین رو کنار زد گفت
تهیونگ: نگا کن الان کاریت ندارم وقتی رسیدیم خونه دارم برات
انیا : تو چرا دوس داری ادما رو اذیت کنی عادتته
تهیونگ: اره عادتمه ولی تو حق نداری بدون اجازه بری بیرون

+: انیا و تهیونگ رسیدن خونه و انیا رفت اتاقش
(انیا و تهیونگ اتاقشون یدونه است و انگار اتاق انیا و تهیونگ از خونه خانوادش چسبیده ولی صدا هارو نمیشنون)

🤍: ای خدا خسته شدم از پس دغدغه های تهیونگ الان میخواد چیکار کنه حوصله اش رو ندارم وای
تهیونگ : کجا میری هان کار من با تو تموم نشده
انیا : تهیونگ توروخدا بس کن حوصله تورو ندارم
تهیونگ: نخیرم به این راحتیا نیس فکر کردی کارم باهات تموم شده نخیر به سادگی ها هم نیست

+: تهیونگ کمربندشو در اورد و شروع به زدن انیا کرد و انیا خیلی دردش میگرفت
انیا : تهیونگ تمومش کن خواهش میکنم
تهیونگ: نه هنوز کارم باهات تموم نشده
+: تهیونگ بعد دو ساعت زدن انیا تموم کرد
تهیونگ: اخرین بارت باشه بدون اجازه ی من میری بیرون هالا هم بیا بیرون وقته نهاره اونجا دهنتو باز کنی من تو رو زدم من میدونم با تو ها سریه بعدی یه کاری میکنم از شدت درد بمیری

انیا : من نمیام میل ندارم
تهیونگ: خود دانی
+: رفت سر میز نشست و مادرش درجا پرسید انیا کجاست
تهیونگ: گفت میل ندارم
🤍: وای همه جای بدنم درد میکنه وای عوضی اشغال دیگ نمیتونم تحمل کنم باید بگم ک نمیخوام ازدواج کنم

{[<<<<<<<<<<<<<<<<<]}
تا پارت بعدی حمایتت کنید🥺🙏💋
دیدگاه ها (۴)

پارت دهم درد انیا+: انیا روی کاناپه انقد گریه کرده بود خوابش...

گوگولا پارت ۱۱ رو گذاشتم یکی گزارش کرده دوباره خواستم بزارم ...

یچه ها من دیگ رمان و ادامه نمیدم و کانال رو حذف میکنم تو کام...

پارت هشتمرفتن انیا از امارتلونا : چی بگوانیا : جونکوک از کی ...

پارت اول :قسمت اشناییتهیونگ ، انیا یعنی تو ، الا نامزد جونکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط