به چشم التماس من چه بیرحمانه زیبایی

به چشم التماس من چه بیرحمانه زیبایی
سیه گیسو ،کمان ابرو ، رخت همچون معمایی!
تو میرفتی و پشتت قلب من در دست من می مرد 
بیا این جسم بی جان را تو خالق شو به تنهایی
همه خندیده اند از بس به  حالم بعدِ تو دیگر 
رها کردم وطن را رفته ام در عمقِ  صحرایی
نمی دانم تو رفتی یا که من گم گشته ام در تو 
کشیدم روی دوش خود تمام بارِ رسوایی
تفال میزنم در این بیابان با مه و مهتاب
*بگفتا که غلط باشد همه رویای سودایی
دیدگاه ها (۳)

دلتنگی ام  پس از تو ببین بیشتر شده گویی جهان بدون تو زیر و ز...

تو رفتی، عاشقانه از دل و جان دوستت دارم! نشد یک ذره کم! عشقت...

ببین دوری تو قطعا مرا دیوانه خواهد کردغمت در جای جای قلب من ...

من از فصلی که هرگز تو نیامدی گذشتم از تمام راه های ناشناخته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط