کاش می شد در ورای خاطرات کودکی

کاش می شد در ورای خاطرات کودکی

چرخ گردون فلک

ساعتی زین گردش بی حاصلش

مکث می کرد و مرا

در بین خاطرات کودکی

جا می گذاشت

کاش می شد فاصله معنی نداشت

در دل ما غصه ها جایی نداشت

بی کسی ؛ چون قصه ها افسانه بود

عاشقی ؛ سهم دل دیوانه بود





#gandom_nini
دیدگاه ها (۱)

هیچ وقت زنها را دست کم نگیریدتنها موجوداتی هستندکه بچه را تب...

زن شیــــطان نیستـــــ..زن جلـــــــوه زیبایی بی حــد خداونـ...

زندگی کردن آن گونه که دوست دارید خودخواهی نیست،خودخواهی آن ا...

بعضی ها !!!! آرامش مطلقند .........لبخندشان ،،،تلألو برق چشم...

سناریو ساسونارو🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل دو...

تکاپو پارت 53: میانه ی آتش و اعتراف🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍سکوتِ اتاق، با ...

در نیمه های شب پارت یازدهم ( فلش بک به زندگی زاندر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط