هجرت سرابی بود و بس

هجرت سرابی بود و بس
خوابی که تعبیری نداشت
هرکس که روزی یار بود
اینجا مرا تنها گذاشت

بر نارفیقان شرم باد.........
دیدگاه ها (۲)

دید پنهان ,انفجار اشکار

۲ ستاره و ۳ ماهپارت ۷۵صدای تیر همه چشماشون رو بسته بودن و نم...

پارت چهارم حالا دیگر خبری از ماریا‌ی ترسان نبود. کنارش ایستا...

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p15صبح روز بعد، نینا دیرتر از همیشه از خو...

در جست و جوی رستگاریپارت چهارمهعب سعی کردم چیزای رو ک نوشتم ...

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط