عاشقانه ای در دهه

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۴۰

ویو املیا
راستش حس خوبی از این دیوید نگرفتم و سعی کردم که حسم رو نادیده بگیرم و تصمیم گرفتم که با زویی بریم خرید کلی کار داشتیم باید مواد غذایی میخریدیم ، کادو رو سفارش می‌دادیم و کلی کار دیگه
از اونجایی که میدونستم تهیونگ صد در صد نمیزاره بریم پس تصمیم گرفتیم مخفیانه درشکه قدیمی توی حیاط رو برداریم و بریم تو شهر ، اول لباسامون رو عوض کردیم و شنل هامون رو پوشیدیم تا زیاد ما رو نبینن

+ این درشکه مثلا قدیمیه؟

♡ اره فک کنم نزدیک ۱۵ ساله دست بهش نخورده

+ ولی خیلی تمیز مونده ها

♡ چون که نگهبانای اینجا وقتی حوصله شون سر میره میان اینو تمیز میکنن.......افسار اینو بگیر ( منظورش اسبه)

+بدش به من

اسب و به درشکه وصل کردیم بعد سوار درشکه شدیم و راه افتادیم وقتی به دروازه رسیدیم یه ذره استرس گرفتیم که نکنه بشناسنمون ولی خوشبختانه ما رو نشناختن و ما تونستیم از دروازه عبور کنیم بعد از یه مدتی وارد شهر شدیم ، خیلی برام جذاب بود همه درگیر کارهای خودشون بودن یکی میوه میخرید یکی گوشت یکی لباس هر کی هر چی لازم داشت احساس می‌کردم که دارم هوای تازه و آزادتری رو نفس میکشم ، اول پیاده شدیم و رفتیم سمت دکه ی میوه فروشی و چند نوع میوه گرفتیم و به زور اون همه میوه رو تو درشکه گذاشتیم بعد رفتیم سراغ گوشت و مواد غذایی ، وقتی قیمت و پرسیدیم هر دو هنگ کردیم

+ ببخشید آقا این چنده ؟

فروشنده= ۱۵ پوند

+♡ ۱۵؟ ( بلند)

فروشنده = بله

+ میشه یه ذره تخفیف بدین

فروشنده = نرخش همینه

ویو راوی
املیا و زویی بهم چشمک زدن و شروع کردن به داد و بیداد کردن

♡ آهای مردم این گوشتا همشون فاسد شدن ( بلند)

+اه اه ببین چه بویی هم میده

فروشنده سعی میکرد که ساکتشون کنه ولی نمیدونست

فروشنده =باشه ۱۰ پوند

+ ۱۰ پوند ؟‌..........نه

فروشنده =از این کمتر نمیشه

♡ باشه هر جور راحتی .........خانم آقا نگاه کنین این آقا داره از ما کلاهبرداری میکنه

فروشنده = باشه بابا ۸ پوند

+ به توافق رسیدیم

پولش رو دادن و رفتن اونا رو هم گذاشتن تو درشکه داشتند تو شهر میرفتن که مغازه ای توجه املیا رو جلب کرد و پیاده شد و به سمت فروشنده رفت

+ببخشید این چنده ؟

فروشنده = برو خانم این گرونه به درد شما نمیخوره

+حالا بگو

فروشنده = ۱۵۰ پوند

+چه خبره ؟

فروشنده = این رو جواهر ساز ماهر درستش کرده طبیعی قیمتش این باشه

+خب میشه برای من یه چیزه شبیه به این سفارشی بسازین

فروشنده = از پس هزینه اش بر میای

+امممم...........اره

...........................................................
دیدگاه ها (۱۱)

عاشقانه ای در دهه ۵۰اسلاید دوم لباس املیا اسلاید سوم لباس زو...

بچه هاااااا این فرشته رو فالو کنید خیلی فیکاش خوبه🥰🥰ایدیش=@9...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۳۹ویو راوی+ ببخشید عزیزم شما فضولی ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۳۸ ویو راوی املیا وارد دستشویی شد و...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۵ویو راوی همینطور که املیا و زویی ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۴ویو راوی وقتی املیا میخواست از ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط