در آن سحر ، خرابه هوایش گرفته بود

در آن سحر ، خرابه هوایش گرفته بود

حتی دل فرشته برایش گرفته بود

با آستین پاره ی پیراهن خودش

جبریل را به زیر کسایش گرفته بود

زورش نمی رسید کسی را صدا کند

از گریه زیاد ، صدایش گرفته بود

از ابتدای شب که خودش را به خواب زد

معلوم بود آنکه دعایش گرفته بود

حتما نزول می کند آیات تازه ای

با چله ای که بین حرایش گرفته بود

مشغول ذکر نافله اش شد ، ولی کجاست؟

آن چادری که عمه برایش گرفته بود

#رقیه#خرابه#شب_سوم
دیدگاه ها (۲)

کربلا دجله را خبر کن زودقافله با شتاب آمده استتکّه ای ابر سا...

مقتل جناب حرّ بن یزید ریاحی (ره) مبارزات و شهادت حر بن یزید...

زنان همراه کاروان عاشورا چه کسانی بودند؟ زینب کبری (س) دخت...

این زمین مهد عزای زینب است روز روشن اندر اینجا چون شب است ...

تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به شیشه‌های پن...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : ℬ𝘦𝘵𝘸𝘦𝘦𝘯 𝒞𝘳𝘰𝘸𝘯 𝒜𝘯𝘥 ℋ𝘦𝘢𝘳𝘵𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟔ویکتوریا به حرکا...

هنتای از مویچیرو درخواستی خون و خنجر پارت ۱ شب بود و قدم های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط