#عشق_بین_دو_مافیا

#عشق_بین_دو_مافیا

part:11

«از زبان شوگا»

هردوتامون توی خیابونای پاریس راه میرفتیم که خیلی خوشحال بودم هردوتامون تنها هستیم و همو دوس داریم و زندگی خوبی داریم.

---------

هردوتا به هتل رفتن (اما اون هتل برای خود جیمین و پدرش بود که شوگا نمیدونست ولی داستان بماند) و خیلی خسته به نظر میومدن. جیمین که انقد خسته بود فععک کنم خودشو انداخت روی تخت و خوابش برد که شوگا هم لباساش رو عوض میکرد که چیزی درست کند و بخورد.
شوگا داشت برای خودش نودل درست میکرد.
شوگا عذای خودش رو خورد و تموم کردش و اونم پیش جیمین دراز کشید و خوابید.

«صبح روز بعد»

+وای

_چیشد

+هیچی گردنم گرفته

_عه یه قرص بخور

+باشه

شوگا بلند شد تا یه قرص بخورد. خیلی دلش میخواست پاریس رو بگرده خرید های برای خودش بکنه.

+جیمین

_جانم

+میشه امروز ممو ببری باهم بگردیم توی پاریس و میخوام کمی خرید کنم

_آره فداتشم میبرمت خودتو حاضر کن صبحونه رو هم بیرون میخوریم اوکیه

+خیلی

شوگا از ذوق داشت پر میزد و جیمین هم معشوق خنده و چشمای قشنگ شده بود و نمیتونست چشاشو از شوگا برداره

+جیمین، جیمین

_عه ببخشید چیزی میگفتی

+بریم

_آره بریم تو برو بیرون منم میام

+باشه


جیمین و شوگا رفتن پایین تا برن خچش گزرونی.
دیدگاه ها (۰)

#عشق_بین_دو_مافیا part:10 جیمین و شوگا روی میز نشسته بودن و ...

#عشق_بین_دو_مافیا part:9+چی شد ترسیدی _نه بابا +آره خیلی معل...

#عشق_بین_دو_مافیا part:7 شوگا بلند شد و رفت پایین که صبحانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط