I can be myself with him

I can be myself with him
Part⁹⁷

[ویو نیلسو]
سریع از اتاق رفتم بیرون..
یه استایل سبز زدم و موهام رو گوجه‌ای بستم..کیفم رو برداشتم و و از اتاقم اومدم بیرون
تهیونگ جلوی در،با یه رکابی و شلوارک مشکی وایساده بود و داشت با یه نفر چت میکرد
بدن ورزیده‌اش و عضله هاش،توی رکابی کاملا معلوم بود

-بریم بستنی بخوریم؟

سرش رو بالا اورد..یه لبخند گرم زد

+بریم خانوم کوچولو

از در رفتیم بیرون
تهیونگ در رو برام باز کرد..وقتی سوار شدم،در رو بست و خودش هم سوار شد
راه افتادیم سمت باشگاه..
توی راه گاهی دستش روی دستم بود..ولی انگار سریع منصرف میشد و دستش رو برمیداشت
جلوی یه فروشگاه وایساد و بدون اینکه چیزی بگه،از ماشین پیاده شد
میا پیامم داد:

میا:دیشب نتونستی از دست تهیونگ فرار کنی نه؟
-تو از کجا میدونی؟
میا:به جونگکوک پیام داده بود..منم همین مشکلو دارم..خیلی غول شدن!
-همینو بگو..تازه دارم میرم باشگاهش..الان داره برام بستنی میخره
میا:اوه پس برو

گوشی رو خاموش کردم و گذاشتم کنار
همون موقع،تهیونگ سوار ماشین شد..یه پاکت پر از خوراکی های مختلف گذاشت روی پام
یه ثانیه تعجب کردم

-این فقط یه بستنیه؟
+گفتم شاید بخوای

لبخندی زدم..و گونشو بوسیدم
شروع کردم به خوردن کل خوراکی ها!

رسیدیم..
از ماشین پیاده شد و طبق عادت،در رو برام باز کرد
موهام رو باز کردم و کش رو دادم به تهیونگ

-موهامو میبافی؟
+اوهوم..ولی یه کش بده
-بهت دادم!
+اون دیگه برای من شد

یه کش دیگه از توی کیفم در اوردم و بهش دادم
حتی از خودم هم بهتر بسته بود..من یکم جلو تر از تهیونگ راه میرفتم
یه نگاه بهش انداختم..کش رو دستش کرده بود

-کش منو بده
+الان بابت این کارم حتی ازم تشکر هم میکنی

وارد باشگاه که شدیم،کلی دختر اونجا بود
با قیافه ی عصبی نگاهش کرد..که فهمید برسیم خونه،دست و پاهاش شکسته
اخه چرا اینجا ورزش میکنه؟بعد تازه من یه کاری کنم میکشتم!همه ی دخترا جوری بهش نگاه میکردن که معلومه میخوان مخش رو بزنن
بعد از کمی حرف زدن با مربیش،برنامه‌اش رو گرفت..
روی صندلی نشسته بودم و نگاهش میکردم..
فکر کنم اگه من انقدر سنگین بلند کنم تا سه روز از کمر درد بمیرم
بعد از انجام چندتا کار،نوبت حرکت اخر بود
کمر درد گرفته بودم انقدر نشستم..همه ی دخترا بهش اب میدادن یا می‌خواستند باهاش حرف بزنن،ولی اون حتی نگاهشون هم نمیکرد
بعد از کمی استراحت،دوباره برگشت سر تمرین
صدام زد:

+خانوم کوچولوم
-جونم؟
+میای یه لحظه؟

همه با دهن باز به مکالمه ی من و تهیونگ نگاه میکردن
بعضیا از حسودی قرمز شده بودن..بعضیا داشتن ذوق میکردن
بالاخره همشون رفتن..الان فقط پسر اونجا بود
رفتم پیشش..دم گوشم چیزی گفت..اولش تعجب کردم
اما بعد قبول کردم:
میخواست از من به عنوان وزنه استفاده کنه..ایششش یعنی انقدر سبکم؟

-عمرا بتونی بلندم کنی
+سنگین تر از تو بلند کردم
-چییی؟کی بوده؟تهیونگ به‌خدا زنده از اینجا بیرون نمیری
+به خدا هیونگا بودن

یکی از افراد باشگاهش گفت:'تهیونگ فکر کنم امشب کارتت قراره خالی بشه'
+فکر کنم
-حرف بزنی همین میله رو میکنم تو حلقت

خندید..
همونجوری که خوابیده بود،بلندم کرد
داشت باهام وزنه میزد..خدایا این دیوونه‌اس
چجوری تونست؟مردک غول جنتلمن

دیگه داشتم خسته میشدم..۱۰ دقیقه گذشته بود
گوشیم رو برداشتم و فیلم گرفتم..
بعدش برای میا فرستادم..۵ثانیه بعد سین زد

میا:واییی چقدر گوگولی..کش تو رو دست کرده؟
-اره..بچم جنتلمنه
میا:جونگکوک هم امروز اومد پیشم..یه باکس بزرگ برام آورده بود
-به نظرت یکم زیادی خوب نیستن؟
میا:همینو بگو

روبه تهیونگ گفتم:

-نمیخوای منو بزاری زمین؟

اروم گذاشتم زمین..
بلند شد و نشست..یه بطری اب براش پرت کردم
گرفتش..ولی قرار بود بخوره تو صورتش..ایششش
اتهیونگ کیف باشگاهش رو برداشت..از مربیش خدافظی کردیم..زمانی که می‌خواستیم از در خارج بشیم،یه دختر جلوی تهیونگ رو گرفت:

:سلام تهیونگ
+سلام(سرد)
:امروز وقت داری باهم بریم بیرون؟
+نه..با دوست‌دخترم قرار دارم
:اون میتونه منتظر بمونه
-نه نمیتونم!

دست تهیونگ رو گرفتم و کشیدم
تهیونگ از کارم خندش گرفته بود...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۹)

بانو فالوشه:https://wisgoon.com/pork_armita

I can be myself with himPart⁹⁸دستش رو گرفتم..جلوی ماشین ایست...

I can be myself with himPart⁹⁶[ویو تهیونگ]از عمارتش خارج شدی...

I can be myself with himPart⁹⁵شب شده بود و پسرا توی هال نشست...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟔میا از اتاق رفت بیرون و جیمین لباسشو عوض ک...

I can be myself with himPart⁸⁵پاکت های خرید رو به جونگکوک و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط