چشمانم رابرای بدرقه ات بارانی کرده ام

چشمانم رابرای بدرقه ات بارانی کرده ام
حسم رابرای رفتنت قربانی کرده ام
فقط گاهی برگردوبه پشت سرت نگاه کن
من راجای گذاشتی وگذشتی
آسوده قدم بردارمن تکیه برخاطرات
محکم ایستاده ام
دلم که گرفت فریادنمیزنم
درسکوتم
آرام آرام آب میشوم....
دیدگاه ها (۲)

سناریو ران

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

میبخشی پارت ۳

پارت 30🌧️ هنوز کنار هیون‌وو ایستاده بودم که دوباره یکی‌شون گ...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁵﴿ویو تهیونگ﴾با اشاره‌ی دستم، همه در سک...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹بوی تند...

╔════════════════════════════╗ پارت ۱۰۶ | «روزی که مانلی خند...

سناریو تهیونگ

رفتی و کوهی از غم بر روی شانه‌های ما گذاشتی ❤️‍🩹🖤.چهل روز اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط