در عشق سلیمانی من همدم مرغانم

در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم، هم مرد پری خوانم

زین واقعه مدهوشم، باهوشم و بیهوشم
هم ناطق و خاموشم، هم لوح خموشانم

فریاد که آن مریم، رنگی دگر است این دم
فریاد کز این حالت، فریاد نمی دانم

زان رنگ چه بی رنگم، زان طره چو آونگم
زان شمع چو پروانه، یا رب چه پریشانم

گفتم که مها جانی، امروز دگر سانی
گفتا که بر او منگر از دیده انسانم

یا عاشق شیدا شو یا از بر ما واشو
در پرده میا با خود تا پرده نگردانم

هم خونم و هم شیرم، هم طفلم و هم پیرم
هم چاکر و هم میرم، هم اینم و هم آنم

هم شمس شکرریزم، هم خطه تبریزم
هم ساقی و هم مستم، هم شهره و پنهانم

٠٠••●●❥❥ ❥❥●●••٠٠

#مولانا
دیدگاه ها (۳)

عشق یعنی دوستی تا انتها عشق یعنی زندگی یعنی خداعشق یعنی ازجو...

ای که همه نگاه من ، خورده گره به روی توتا نرود نفس ز ت...

ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﮔﻮﻫﺮ ﺯ ﮐﺎﻧﯽ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺳﺖ<ﻣﺮﻍ ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﺁﺷﻴﺎﻧﯽ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺳﺖﻫﺮﮐﻪ ﺑ...

افسانه شدم! مرابه خود راهی کنلطفی کن و بر پیکره ام شاهی کنمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط