به چشمهایم زل زد و گفت با هم درستش میکنیم

به چشم‌هایم زل زد و گفت : "با هم درستش می‌کنیم"
چه لذتی داشت این با هم !
حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نمی‌شد ،
حتی اگر تمام سرمایه‌ام بر باد می‌رفت ،
حسی که به واژه‌ی "با هم" داشتم را با هیچ چیزی در این دنیا معاوضه نمی‌کردم ...
تنها کسی که وحشت تنهایی را درک کرده باشد ، می‌تواند حس من را در آن لحظات درک کند ...
دیدگاه ها (۱)

معشوق من! حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم، یک بوسه ـ یک نگاه ح...

دعوایِ هیچ عاشقی را جدی نگیرآدمها هیچوقتبا کسی که دوستش دارن...

میخواستم درمان بشومبرای همه درد های بیست و نه سالگی اتبرای ه...

گاهی دوستت دارمو گاهی دوست ترت میانگین را کهبگیریبرایتجان می...

با تو ایمنم و با تو سرشارم از هرچه زیباییست پناهم باش تا سنگ...

نینا ریچی | اوسی توکیو ریونجرز

رمان سونادو پارت۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط