ساعت شنیــه رو میز اتاقم و برمیگردونم و بهش زل میزنم و به

ساعت شنیــه رو میز اتاقم و برمیگردونم و بهش زل میزنم و بهت فکر میکنم


انقد دوســـــ دارم الان بارون می اومد و منم بیرون بودم


انقد دوســ دارم یه چتر مشکی مردونه دستم بود و دستمو دورت حلقه میکردم


و زیر بارون که هزار بار زیرش با هم قول و قرار گذاشتیم راه میرفتم
دیدگاه ها (۱)

پدر خوانده فصل دو

رمان تهیونگ

چند پارتی

#silence_after_you#Part4جیمین: پیرهن سفید و شلوار مشکی و کت ...

P¹⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

شاهزاده دوست داشتنی من

پسر بد (57)

قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[24]در کنار تهیونگ نشستم که تهیونگ برگشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط