فقط یک بار حس کردم یک نفر درکم کرد..

فقط یک بار حس کردم یک نفر درکم کرد..
تازه با بهم زده بودم و حالم خیلی بد بود ،
توی کافه نشسته بودم که دختر پیشخدمت به من گفت چقدر بهم ریخته ام ..
ماجرای دعوای با و جدا شدنمان را برایش تعریف کردم ..
و او در جواب به من نگفت همه درد دارند ،
نگفت باید شرمنده باشم که چنین چیزی اذیتم می کند ،
نگفت جنبه ی مثبت زندگی را ببین، نگفت که تقصیر خودم است ،
بحث مارکوس ، نقاش فلج سر کوچه آگوستین را پیش نکشید،
فقط چهره اش را در هم کشید و گفت « آخ... »
همین .
انگار خوب می فهمید که همین درد ساده و پیش پا افتاده ، چقدر دارد آزارم می دهد ..
تنها باری که حس کردم کسی درکم کرد،
همان یک بار بود...
همان یک بار...
دیدگاه ها (۳)

ادامه پارت ۱۹

آخرین بحث پارت ۸

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_20···وقت رو ت‍..‍خ‍.‍ت خ‍.‍و//ن دیدم ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط