تو بیمارستان با احسان اشنا شدم

تو بیمارستان با احسان اشنا شدم
ی پسر 17 ساله
میگفت ی روز داشتم فوتبال با دوستام بازی میکردم که زمین خوردم
بعد چند روز زانوش ورم کرد ورمش شدید شد
دکترا گفتن توده بدخیم شده .........
باید پاتو قطع کنیم
احسان میگفت اولش برام سخت بود ..پدرش وضع مالی خوبی داشت ...ولی کاری نتونست بکنه
احسان تصمیم گرفت
الان با ی پا با عصا راه میره
احسان خیلی پسره قویه
برام از گذشته خودش میگفت و دیدگاه الانشو
احسان از من گوچیکتر بود ولی خیلی قویتر
دیدگاه ها (۲)

من عیدی میخوام

موفق باشید

پارت ۲۱با چشمای گرد به میز پر از تنقلات و غذاهای خوشمزه نگاه...

من باید اینا رو برای سیلوین و اسکارلت بخرم_(پیشمیاد_ هرچی می...

ابلیس

واقعا خواسته ی زیادی نیستاااااولی...خب.....کسی نتونست بر آور...

#سرنوشت_تلخ_یک_دختر_تنهامن سنی ندارم ولی بر اساس مشکل های که...

فیک (عشق من یک برده است) پارت اول. روز به روز اخبار برده فرو...

🌑🍷وقتی مافیا بود....🍷🌑 part :۲۱

پارت۱۹فردا صبحدکتر به کوک زنگ زد&جواب نمونه اومد _خب چیشد......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط