ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ

ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺪﺭﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻪ ﺑﺸﻮﻧﺪ
ﺑﺮﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﯽ
ﺍﺯ ﻧﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ
ﭘﺪﺭ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ
ﻣﺜﻞ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻭﻟﯽ ﺁﺏ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ
ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﮐﺸﯿﺪﯼ
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ
ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ﮐﺎﺵ ﺯﻭﺩﺗﺮ
ﮐﺴﯽ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﭘﺪﺭ ﻫﺎ ﻭﻣﺎﺩﺭﻫﺎ
ﻣﺜﻞ ﻗﻨﺪ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﭼﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺑﮑﻨﻨﺪ
ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ﺗﻘﺪﻳﻢ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺪﺭ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ...
دیدگاه ها (۲۴)

(( یاقاضی الحاجات ))سلام دوستای مهربونم صبحتون دلنشینروز خوب...

(( تقدیم به دوستای مهربونم ))زنده باد کسی که وقتی بردم گفت: ...

یابقیه اللهامان از روزهایی که چله های دعای عهد تمام و چشم ها...

مادر که میشوی ... تمام زندگیت میشود پر از التماس و خواهش از ...

ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺑﺎﺷﯿﺪ!ﻣﺮﺍﻗﺐ ﻫﻤﯿﻦ “ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ” ﻫﺎ“ﻋﺰﯾﺰﻡ” ﻫﺎ“ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ” ﻫﺎ...

#سخن_خدا ﻓَﺮِﺣِﻴﻦَ ﺑِﻤَﺂ ﺁﺗَﺎﻫُﻢُ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻣِﻦْ ﻓَﻀْﻠِﻪِ ﻭَﻳ...

‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط