باز هم شب شد

باز هم شب شد
و این تکرار بی پایان
واین سکوتِ پُر هیاهو
و من
سکوتِ صدایم میشکافد بغض خاطره هارا
این منم؟؟
به سان پیرمردی بنشسته در کنج خرابات با کوله باری از نداشته ها و آرزویی ناممکن
به سکوتم می اندیشم
وَه که چه زیبا سکوتیست
من و غم و خاطراتِ کهنه باز هم چونان همیشه در تنگاتنگ هم بنشسته به سوگ
به چه می اندیشم
مرا چه شد؟؟
به کدامین کورسو بدینجا کشیده شدم
گرداگردم همه ظلمات است و وَهم
و چه دردناک است مَنی را یافتن که خویش را گم کرده
اینک ناگزیر از گذشته
بدون امید به آینده
همچنان میتپد قلب نا آگاه
تا نفس بی اختیار فرو دهم و به ناچار پس
و گونه ای که خیس میشود از تکرار خاطره ای تلخ
و آهی از اعماق وجود
مرا چه شد؟؟
دیدگاه ها (۴)

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

کت شلوار برایہ دخترا ساختہ شدہ پسرا قبول کنید بہ دخترا بیشتر...

امارات خائن بعد از جنگ بلایی سرت بیاریم♨️حضور نمایندگان عربی...

♨️بانک مرکزی از عزل ۱۱ رئیس شعبه بانک خبر داد 🔹بر اساس اطلاع...

♨️روایت مک‌گورک از وعده صادق: در اتاق وضعیت احساس درماندگی ک...

♨️تیراندازی در ایرانشهر؛ مقابله پلیس با سارقان مسلح🔹برخی اخب...

♨️سرلشکر محسن رضایی: ما شروطمان را گفتیم اما ترامپ قادر به ت...

خودتو رها کن از.......

دیوارپوش فوم مهدکودک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط