شب را نوشیده ام

شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم.
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان !
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم.
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم.
سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند.
طلسم شکسته خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشم آویخته.
او را بگو
تپش جهنمی مست !
او را بگو: نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام.
نوشیده ام که پیوسته بی آرامم.
جهنم سرگردان!
مرا تنها گذار.
دیدگاه ها (۱)

بوسه ام را می گذارم پشت در قهرکردی , قهرکردم , سر به سر تو ب...

گیرم که باران هم آمد…همه چیز را هم شست…هوا هم عالی شد…فایده ...

کاسب کهنه کار من! باز بساط می کنی؟جنس دلت به شهر ما، خوب فرو...

هربار که کودکانه دست کسی رو گرفتمگم شده ام !ترس من از گم شدن...

پارت ۲ساعت ۵:۴۵ صبح، نورِ سردِ مه‌آلود از پنجره‌ی اتاقِ کوچک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط