تقدیم به بهترین دخترخاله دنیا عشقم نفسم قلبم

تقدیم به بهترین دخترخاله دنیا عشقم نفسم قلبم


لــــطــــیــــفــــه



آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد
آتشم زد به دو تا بوسه و خاموشم کرد

خواستم دست به مویش ببرم خواب شود
عطر گیسوش چنان بود که بی هوشم کرد

معصیت نیست نمازی که قضا کرد از من
معصیت زمزمه هایی ست که در گوشم کرد

نیمه شبها پس از این سجده کنان یاد من است
آن سحرخیز که آن صبح فراموشم کرد

چه کلاهی به سرم رفت، کبوتر بودم
یک نفر آمد و با شعبده خرگوشم کرد

در عزاداری او رسم ِ چهل روز کم است
یاد چشمش همه ی عمر، سیه پوشم کرد...
دیدگاه ها (۱۰)

این پست ازطرف من به لطیفه جونخیلی دوستت دارم لطیفه جون؛ آتنا...

اینم تقدیم به همدم و همسر عزیزم آتنا عهد بستیم که من جا نزن...

دوست داشتن از عشق برتر است .و من هرگز خود راتا سطح بلند ترین...

ماه تابید و چو دید آن همه خاموش مرانرم بازآمد و بگرفت در آغو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط