خیال آغوشت که باشد

خیال آغوشت که باشد
هیچ زمستانی
سرد نیست
تاروپود نفسهایت
تن پوش میشود
عریانی تن کبودم را
دیدگاه ها (۳)

دیدارتوگرصبح ابد هم دهدم دستمنسرخوشم ازلذت این چشم به راهی.....

تومثل تمام رفتن ها هستی کهبرمیگردیومن مثل تمام برگشتنهااینجا...

صبح آمدهبرخیز که خورشید تویی...درعالم ناامیدیامید تویی...درج...

نزدیک پاییز است

مرگ در اغوش معشوقه خود

«شلیکِ نهاییِ بهرام محمدی؛ ترازویِ عدلِ علوی بر گلویِ مفسدان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط