چه گذر کرد عمر ......در دست یارای کمک به رفتن میبینم.....

چه گذر کرد عمر ......در دست یارای کمک به رفتن میبینم........قدم هایم آرام و سنگین شده......حتی سایه هم یارای آمدن با من نیست.....نفس هایم شنیدنیست .....ریتم کندش نجوا در من میکند.....آری به پایان خطابم میکند.......چه گذری کرد عمر ....گذری .........
دیدگاه ها (۱۲)

عاشقانه های شبنم

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

مرد بی رحم

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

پارت هجدهم | اعترافی که ناتمام مانددو روز...دو روز بود که لی...

p9

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۲صدای اعلام پرواز دوباره در سالن پیچید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط