روی این دفتر نم خورده کاهی بنویس،
روی این دفتر نم خورده کاهی بنویس،
درد دل یا که گله، هر چه که خواهی بنویس...
آمدم تا که به حرف دل تو گوش کنم،
حیف شد، باز تو بی پشت و پناهی، بنویس...
ساکتی، بغض نکن، سخت دلم می گیرد،
تو هم آوارهی این شهر سیاهی، بنویس...
قدر یک ثانیه، در چشم تو جا میمانم
وقت تنگ است تو بی پشت و پناهی بنویس...
من خبر از دلِ دریای نگاهت دارم،
آب، یک جرعه برای دلِ ماهی بنویس...
و رسیدی تو به خطی که شروع باید کرد
باز با یاد خدا هر چه که خواهی بنویس...
درد دل یا که گله، هر چه که خواهی بنویس...
آمدم تا که به حرف دل تو گوش کنم،
حیف شد، باز تو بی پشت و پناهی، بنویس...
ساکتی، بغض نکن، سخت دلم می گیرد،
تو هم آوارهی این شهر سیاهی، بنویس...
قدر یک ثانیه، در چشم تو جا میمانم
وقت تنگ است تو بی پشت و پناهی بنویس...
من خبر از دلِ دریای نگاهت دارم،
آب، یک جرعه برای دلِ ماهی بنویس...
و رسیدی تو به خطی که شروع باید کرد
باز با یاد خدا هر چه که خواهی بنویس...
- ۸۰۵
- ۰۲ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط