part 7
part 7
ا.ت: من کوچولو نیستممم، هانا از من کوچولو تره😒
کوک: آره هانا راست میگه تو از اون کوچیک تری🤣
هانا: به تو چه پسره ی چس مشنگ😤
هانا: ا.ت بیا بریم نمیخوام با این پسرای رومخ بمونم
ا.ت: آره خیلی روی مخن بیا بریم کلید خوابگاه رو بگیریم و بریم خوابگاه
ته: با کی بودی رومخ!!؟( عصبی)
ا.ت: با توووو
ته: لهت میکنماااا
ا.ت: جرعتشو نداری تا وقتی هانا هست
ته: هه این کوچولو چجوری میخواد منو شکست بده( پوزخند)
هانا: خیلی مشتاقی دندونات رو توی دهنت بریزم نه😊
ته: آخه توی نیم وجبی چطوری میخوای منو بزنی!؟
کوک: رفیق نگاه به قدش نکن خیلی قدرت بدنی خوبی داره ، الان سرپایی یهو دیدی توی تخت بیمارستان دراز کشیدیا( نگران)
ا.ت:( دست هانا رو میگیره و به طرف مسئول خوابگاه میره)
ا.ت: سلام ببخشید میخواستم یک اتاق بهمون بدید( بچه ها اون خوابگاهی که توش بودن درواقع یک اتاق بود توی کافه که صاحب کافه بهشون داده بود تا بتونن یکجایی رو برای خوابیدن پیدا کنن)
ویو نویسنده:
همون لحظه تهیونگ و جونگکوک هم میان( خر تو خر شد 🤣)
ته: تو پرا اینجایی!؟
ا.ت: خودت چرا اینجایی؟!
ته: اومدم کلید خوابگاهمون رو بگیرم
ا.ت: منم اومدم همینکار رو بکنم
ته: خانم ، به من و این دختر خانم یک کلید بدید بریم خوابگاهمون
مسئول: بفرمایید( کلید رو داد بهشون، هم ماله ته و کوک هم ماله ا.ت و هانا)
هانا: ا.ت من اتاق شماره ۲۲۲ هستم بگو توهم ۲۲۲ای
ا.ت: نه من ۲۰۲ ام( ناراحت)
هانا: چییی!! نههه، یعنی کی ۲۲۲ رو داره!؟
ا.ت: نمیدونم.......
یعنی کی داره بنظرتون؟!🤌🏻😁
ا.ت: من کوچولو نیستممم، هانا از من کوچولو تره😒
کوک: آره هانا راست میگه تو از اون کوچیک تری🤣
هانا: به تو چه پسره ی چس مشنگ😤
هانا: ا.ت بیا بریم نمیخوام با این پسرای رومخ بمونم
ا.ت: آره خیلی روی مخن بیا بریم کلید خوابگاه رو بگیریم و بریم خوابگاه
ته: با کی بودی رومخ!!؟( عصبی)
ا.ت: با توووو
ته: لهت میکنماااا
ا.ت: جرعتشو نداری تا وقتی هانا هست
ته: هه این کوچولو چجوری میخواد منو شکست بده( پوزخند)
هانا: خیلی مشتاقی دندونات رو توی دهنت بریزم نه😊
ته: آخه توی نیم وجبی چطوری میخوای منو بزنی!؟
کوک: رفیق نگاه به قدش نکن خیلی قدرت بدنی خوبی داره ، الان سرپایی یهو دیدی توی تخت بیمارستان دراز کشیدیا( نگران)
ا.ت:( دست هانا رو میگیره و به طرف مسئول خوابگاه میره)
ا.ت: سلام ببخشید میخواستم یک اتاق بهمون بدید( بچه ها اون خوابگاهی که توش بودن درواقع یک اتاق بود توی کافه که صاحب کافه بهشون داده بود تا بتونن یکجایی رو برای خوابیدن پیدا کنن)
ویو نویسنده:
همون لحظه تهیونگ و جونگکوک هم میان( خر تو خر شد 🤣)
ته: تو پرا اینجایی!؟
ا.ت: خودت چرا اینجایی؟!
ته: اومدم کلید خوابگاهمون رو بگیرم
ا.ت: منم اومدم همینکار رو بکنم
ته: خانم ، به من و این دختر خانم یک کلید بدید بریم خوابگاهمون
مسئول: بفرمایید( کلید رو داد بهشون، هم ماله ته و کوک هم ماله ا.ت و هانا)
هانا: ا.ت من اتاق شماره ۲۲۲ هستم بگو توهم ۲۲۲ای
ا.ت: نه من ۲۰۲ ام( ناراحت)
هانا: چییی!! نههه، یعنی کی ۲۲۲ رو داره!؟
ا.ت: نمیدونم.......
یعنی کی داره بنظرتون؟!🤌🏻😁
- ۱.۴k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط