زیر سنگینی زنجیر سرش افتاده

زیر سنگینی زنجیر سرش افتاده

خواست پرواز کند دید پرش افتاده



میشود گفت کجا تکیه به دیوار زده ست

بسکه شلاق به جان کمرش افتاده



آدم تشنه عجب سرفه ی خشکی دارد

چقدر لخته ی خون دور و برش افتاده



گریه پیوسته که باشد اثراتی دارد

چند تاری مژه از پلک ترش افتاده



هر کس ایام کهنسالی عصا میخواهد

پسرش نیست ببیند پدرش افتاده



آنکه از کودکی اش مورد حرمت بوده ست

سر پیری به چه جایی گذرش افتاده!



به جراحات تنش ربط ندارد اشکش

حتم دارم که به یاد پسرش افتاده
دیدگاه ها (۱)

‌ شبی آمد به خوابم پیر مردیبگفتا در جوانیت چه کردیبگفتم نوکر...

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشیدبین کویر، حضرت باران چه می‌...

‌ یا موسی بن جعفر یا مظلوم درد محض است مداوا شدنش ممکن نیستک...

#یادداشتروحانی می گوید: ما حق دخالت در پوشش و زندگی خصوصی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط