هنگامی که کودکی پنج ساله بودم ،

هنگامی که کودکی پنج ساله بودم ،

 مادرم همیشه به من می‌گفت :

"شاد بودن کلید خوشبختی در زندگی است"

وقتی بزرگتر شدم و به مدرسه رفتم ،

معلم‌هایم از ما می‌پرسیدند :

زمانی که بزرگ شدید ،

میخواهید چه کاری انجام دهید ؟ 

و من پاسخ دادم : 

" می‌خواهم شاد باشم " 

آن‌ها به من گفتند  :

تو درس را دُرست متوجه نشدی ، 

و من هم به آن‌ها گفتم : 

" شما هم مفهوم زندگی را نفهمیدید
دیدگاه ها (۱)

بی نظیر

دو تا تیله ی بنفش تو چشماته..باهاش آسمونو نفس میکشم..!

سلام برشما امام مهربانی ها

،،،،،

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :سعادت خوشبختی یا شقاوت...

نام کتاب: جنگ‌سار نویسنده: ماری لو ژانر: علمی‌تخیلی، سایبر...

مادرم بعد از آنکه همه ما فرزندانش از خانه رفتیم و هر کدام دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط