ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۹۸

اصلا فکر بالا رفتن از پلهها و بعد اسانسور شرکت جیمین
حالت خفگي و تهوعم رو تشدید میکرد..
انگار..داشتم نفس کم میاوردم.. لرزون دستمو به گردنم کشیدم و گوشیمو از جیبم درآوردم و با دستای لرزون شماره جیمین رو گرفتم..
تند جواب داد: جانم الا..
سعی کردم صدام عادي باشه تا نترسه و لبخند زدم و پر انرژي گفتم من پایین تو لابي شركتتم..يه دقيقه مياي
پایین؟ اما بر
خلاف انتظارم حس کرد به چيزي عادي نيست و
نگران گفت:باشه...باشه..همین الان..
و قطع کرد.
نفسم رو لرزون بیرون دادم که حس کردم همه چیز داره
دور سرم .میچرخه
به زور دستم رو به دیوار گرفتم.
معده ام به هم .پیچید
تمام بدنم بی حس شد و چشمام سياهي رفت. نفسم خيلي سنگين شده بود..
پاهام خيلي سست و بيجون شده بود و نتونستم خودمو
نگه دارم و افتادم رو زمین..
اخ خداا...
سقف بالا سرم داشت میچرخید
پشت گردنم داغ کرده بود..
به زور نفسمو بیرون دادم که یه دفعه چهره محو و تار
جیمین جلوي چشمام اومد که وحشت زده و هول داد زد:الا.. صداش خيلي بم بود و اکوي صداش داشت توي سرم یچرخید
هیچی نمیفهمیدم..
دستاي داغي تکونم میداد و دو طرف صورتم رو
گرفت اما... تنم خيلي بود.
رو صورتم چکید..
همه چیز تار و گنگ بود.
چشمام خيلي تار بود.
یه زور چشمامو بستم و ديگه هيچي نفهمیدم..



جایگزین فیک ظهور ازدواج فیک شب دردناک فصل 4
دیدگاه ها (۴)

پارت ۶۹۸با حس بيجوني و كسلي خيلي بدي که توي تمام تنم بود نیم...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۹۹افتادن فشار تبريك داره؟ دلش...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۹۷پیرهنش رو مرتب کرد و اروم ک...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۹۶شب فوق العاده اي بود و حساب...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۳چراغ سه تايي بالاي سرم داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط