دلم را سپردم به بنگاه دنیا ,, و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

دلم را سپردم به بنگاه دنیا ,, و هی آگهی دادم اینجا و آنجا ,,, و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت ,, و هی این و آن سر سری آمد و رفت ,,, ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد ,,, دلم قفل بود , کسی قفل قلب مرا وا نکرد ,,, یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است , یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است ,,, یکی گفت چرا نور اینجا کم است ,,, وآن دیگری گفت , و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است ,,, و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ,, و من تازه آنوقت گفتم , خدایا تو قلب مرا میخری و فردای آنروز , خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه بست و بست ,,,,,
دیدگاه ها (۷)

`` قشنگ تربن اشتباه ``chapter : ²part : ³دیگر چیزی نگفت.بی‌ه...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_18فصل نهم | هیو...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۲" در آغوش رویای آبی ات  "...

فاصله یک لبخند تا جنون

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط