ات و شوتو پارت اخر
ا~ت و شوتو پارت اخر
شوتو ا~ت را هل داد و دورش را اتیش زد اما ان یخ حفره ای در بدن شوتو ایجاد کرد و از دهنش خون امد. روی زانو هایش افتاد.
_شو..... شوتووووووووو(داد زدن)
ا~ت را سمت شوتو دوید او را در اغوش گرفت. شوتو دستانش را دور ا~ت حلقه کرد و دهنش را نزدیک گوش چپ ا~ت کرد ، ارام زمزمه کرد.
_دوست دارم پس لطفا زود پیشم نیا
_شو....تو لطفا....... لطفا چشم هایت را باز کنننننننن...... شوتووووووو
غلام به ا~ت نزدیک میشود فقط چند قدم با او فاصله دارد.
_ا~ت ببخشید کم بود به تو بخورد حالت..... حالت خوب است؟
غلام که میخواست که به ا~ت نزدیک شود.اتش یک دفعه روشن شد و غلام جیغ و داد میزد............ صدا ها تموم شد. ا~ت که جسد شوتو را در اغوش داشت. سر او را در پاهایش گذاشت و مو های او را تکان داد.
و یاد حرفی افتاد که باعث شد لزریدنش متوقف شود.
ا~ت یادت هست که در بچگی به تو چه گفته ام هر کسی که باعث ترس و عذاب تو شود را نابود میکنم پس لطفا نترس.
چشم های ا~ت کم کم سنگین شد و حال او بد شد. سرش به زمین خورد و اشک هایش بدون توقف سرازیر شد.
_خانم ا~ت ........ خانم ا~ت
ا~ت بیدار شد و به دور و اطراف خود نگاه کرد. روان پزشک به ا~ت نگاه کرد
_خانم ا~ت این هم قرص جدیدتان روزی ۲ بار ان را بخورید.
_چشم
ا~ت از اتاق رفت بیرون تویا منتظر او بود. او با تویا از بیمارستان بیرون رفتند.
_داداش تویا میخوام تنها جایی برم.....
_باشه ا~ت ولی مواظب خودت باشیا
_چشم
۱ ساعت بعد ا~ت در قبرستون بود و به ۲ قبر سر زد و روی قبر ان قبر ها قبر های اندوار و ایزاوا بود ا~ت با قدم های سریع به یک قبر دیگه ای هم سر زد....... قبر شوتو
_سلام شوتو خوبی؟ امروز رفتم...........
ا~ت که داشت بر میگشت یک پسر بچه ای را دید شبیه به شوتو....... اما بسیار شباهت داشت ا~ت او را صدا زد و او به ا~ت نگاه کرد..... او خود شوتو بود
_ا~تتتتت دنبالم بیا
ا~ت با هر چه توان به دنبال او رفت همه جا سیاه بود و فقط شوتو نور میداد...... در یک لحظه شوتو از بین رفت و طرف چپش را نگاه کرد یک کامیون به سمت او امد و..............
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
پایان 🎀
شوتو ا~ت را هل داد و دورش را اتیش زد اما ان یخ حفره ای در بدن شوتو ایجاد کرد و از دهنش خون امد. روی زانو هایش افتاد.
_شو..... شوتووووووووو(داد زدن)
ا~ت را سمت شوتو دوید او را در اغوش گرفت. شوتو دستانش را دور ا~ت حلقه کرد و دهنش را نزدیک گوش چپ ا~ت کرد ، ارام زمزمه کرد.
_دوست دارم پس لطفا زود پیشم نیا
_شو....تو لطفا....... لطفا چشم هایت را باز کنننننننن...... شوتووووووو
غلام به ا~ت نزدیک میشود فقط چند قدم با او فاصله دارد.
_ا~ت ببخشید کم بود به تو بخورد حالت..... حالت خوب است؟
غلام که میخواست که به ا~ت نزدیک شود.اتش یک دفعه روشن شد و غلام جیغ و داد میزد............ صدا ها تموم شد. ا~ت که جسد شوتو را در اغوش داشت. سر او را در پاهایش گذاشت و مو های او را تکان داد.
و یاد حرفی افتاد که باعث شد لزریدنش متوقف شود.
ا~ت یادت هست که در بچگی به تو چه گفته ام هر کسی که باعث ترس و عذاب تو شود را نابود میکنم پس لطفا نترس.
چشم های ا~ت کم کم سنگین شد و حال او بد شد. سرش به زمین خورد و اشک هایش بدون توقف سرازیر شد.
_خانم ا~ت ........ خانم ا~ت
ا~ت بیدار شد و به دور و اطراف خود نگاه کرد. روان پزشک به ا~ت نگاه کرد
_خانم ا~ت این هم قرص جدیدتان روزی ۲ بار ان را بخورید.
_چشم
ا~ت از اتاق رفت بیرون تویا منتظر او بود. او با تویا از بیمارستان بیرون رفتند.
_داداش تویا میخوام تنها جایی برم.....
_باشه ا~ت ولی مواظب خودت باشیا
_چشم
۱ ساعت بعد ا~ت در قبرستون بود و به ۲ قبر سر زد و روی قبر ان قبر ها قبر های اندوار و ایزاوا بود ا~ت با قدم های سریع به یک قبر دیگه ای هم سر زد....... قبر شوتو
_سلام شوتو خوبی؟ امروز رفتم...........
ا~ت که داشت بر میگشت یک پسر بچه ای را دید شبیه به شوتو....... اما بسیار شباهت داشت ا~ت او را صدا زد و او به ا~ت نگاه کرد..... او خود شوتو بود
_ا~تتتتت دنبالم بیا
ا~ت با هر چه توان به دنبال او رفت همه جا سیاه بود و فقط شوتو نور میداد...... در یک لحظه شوتو از بین رفت و طرف چپش را نگاه کرد یک کامیون به سمت او امد و..............
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
پایان 🎀
- ۴۹۳
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط