گفتم واقعا داری میری...!

گفتم واقعا داری میری...!
گفت اره...!
گفتم منم بیام...!
گفت جایی ک میرم جای2 نفره ن جای3 نفر...!
گفتم برمیگردی...!
فقط خندید...!
اشک توی چشمام حلقه زد...!
سرموانداختم پایین...!
دستشو رو چونم گذاشت وسرمواورد بالا...!
گفت تو کجا میری...!
گفتم میرم بالاخره ی جایی...!
گفت تنهانریا یکیو باخودت ببر...!
گفتم جایی ک میرم جایی 1 نفره ن2نفر...!
گفت برمیگردی...!
گفتم جایی ک میرم راه برگشت نداره...!
من رفتم اونم رفت...!
ولی اون مدتهاست ک برگشته و بااشک چشمانش خاک مزارموشستشومیده....!!!!!
دیدگاه ها (۱)

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

True Love③③صبحوسایلم رو جمع کردم و از خونه زدم بیرون تهیونگ:...

پارت یک

KIM V

استاد من ۲

[•] عمارت عشق [•] part: 15همشون از جمله یوری دور اتیش بودن و...

زیبای کوچک فریبکار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط