دو‌کیسه کنارش بود و نشسته بود تا بر گردیم. گفت: «زحمت کشی

دو‌کیسه کنارش بود و نشسته بود تا بر گردیم. گفت: «زحمت کشیدید، انار و گردوی درختان خودمان است. توشه راهتان» چنان سخاوتمندانه می‌بخشید که شرمم آمد نپذیزم.❤ ️
دیدگاه ها (۱)

مادران کرد اهل روستای «آیینه ون» از توابع سرپل ذهاب تصویر عز...

لبخند زیبا و امید بخش یک کودک زلزله زده در شهرستان سرپل ذهاب

هر چه داشت رفت، غیر از خدایش ....

حجت الاسلام رئیسی: باید کاری کرد که مردم حادثه دیده غرب کشور...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۱۷رسیدند خونهبرفی جلوی در نشسته ...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۲سهمِ حوض از چشمان تویه سول تقی به د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط