part

part ⁷
_(عصبی شد و با چاقو تو جیبش همه لباسای سویونگ رو پاره پاره کرد) حالا..... حالا راهی جز ٕ امدن نداری (موهای که خراب شده بود رو درست کرد... و یه دارو به زور تو دهن سویونگ کرد.... سویونگ سرگیجه گرفت و افتاد روی کف پوش... تهیونگ حتی نگاهم نکرد... دارو بی حس کننده کل بدن بود)
_خب.... خب بریم حموم...... بریم عزیزم....(با یک دست هر دو پایی سویونگ رو گرفت و رو زمین میکشیدش... تنها ریکشنی که سویونگ میتونست بزنه اشکی بود که از چشماش میریخت و صداهای ضعیفی که فقط "امممم" شنیده میشد)

امممممم.... اممممم(گریه)
_میدونم... اهوم.... اره... اره درک میکنم
(وقتی به حموم رسیدن تهیونگ سویونگ رو بغل کرد و آب رو تنظیم کرد... سویونگ تو بغلش اشک میریخت اما تهیونگ یه اهنگ رو زمزمه میکرد و آب رو تنظیم میکرد... بعد از اینکه اب وان پر شد سویونگ رو اروم داخلش گذاشت تمام مدت تهیونگ کنار وان شراب میخورد و یه مدل کتاب که درمورد مرگ اشخاص رو میخوند)
_ویکتور هوگو(از خودم در اوردم)....2فرزندش رو داخل وان حموم کشت.... اون این دقیقا شبیه موقعیت ماست..(شوق) ویکتور دو فرزندش رو با داخل وان فرو برد یکی از فرزندانش جک زنده ماند پس با چوب بیسبال زد... هوم ایده خوبیه نه؟میخوای احساس فرزندش رو درک کنی؟
اممم (به نشانه نه)
_از انجایی که نمیتونی حرف بزنی من این رو بله در نظر میگیرم(سویونگ رو زیر اب برد و حباب های هوا به بالای اب میومد بعد از چند ثانیه حباب ها کم میشد......)


بچه ها ببخشید نتونستم جواب کامنت ها رو بدم. حقیقتا وقت نکردم یه روز سر صبر جواب همتون رو میدم عشقای من.
مرسی برای حمایت ❤💋
دیدگاه ها (۱۷)

part ⁸سویونگ رو زیر اب برد و حباب های هوا به بالای اب میومد ...

part ⁹(خلاصه 1ماه) "سویونگ فردا بهوش امد اما دیگه نه دختر بو...

PART ✦⑦✦(6ماه گذشت شب شده بود و یورا پیراشکی گوشت درست میکرد...

PART✦⑥✦(شب) +مطمئن هستم امشب هم میاد...(داخل دانشگاه موند) +...

p𝑎𝑟𝑡6اسم فیک:𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑚𝑒(حونگ کوک پتو رو انداخت دور ماریا و برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط