{فروخته شده}
پارت:۲
که یهووو
در با شتاب باز شد
_هیی کی امروز اتاق منو تمیز کرده؟(عصبی عربده)
خدمتکار:من چطور ارباب؟
_برگه هام نیست توهم جاسوسی نه؟
تهیونگ از موهاش گرفت و بردش و شکنجش کرد در آخر یک تیر حرومش کرو
ات براش مهم نبود داشت لباس هاشو جمع می کرد
که یکی در زد
+بله
خدمتکار:بانو شام آمادس
+باشه اومدم
لباس هاشو عوض کرد و یکم به خودش رسید و رفت برای شام وقتی رسید به میز شام کلی آدم بودن ۶تا دختر(دوست دخترای اعضا )
و ۷تا پسر(تهیونگ هم هست فقط سینگله)
+سلام(تعظیم )
ات رفت پیش یکی از اون دخترا نشست که دختره با ذوق پرسید
*اسمت چیه خوشگلم؟
+عاا ات هستم جانگ ات
جیهوپ:اووو بیبیم کنجکاو شده
بغلش رو باز کرد و دختره رفت بغلش کرد و نشست رو پاهاش
شوگا:خوب ات خودت رو معرفی نمی کنی؟
+باشه جانگ ات هستم ۱۶ سالمه پدرم منو فروخته به این آقاهه(اشاره به تهیونگ )
دوستدخترکوکی:متاسفم بیا بغلم
بغلش رو باز کرد ات یکم نگاش کرد و پرید بغلش و بغضش ترکید و کلی گریه کرد
کوکی:هی ات خوبی؟
تهیونگ بلند شد ات رو از دوست دخترکوکی گرفت و گذاشت رو پایه خودش
_هی اینقدر گریه کردی کبود شدی!
اشک هاشو پاک کرد و قاشق غذارو گرفت جلوش
_می خوری؟
+نه ممنون
ات بلند شد و رفت تو اتاقش
همه غذا خوردن و رفتن خونشون
تهیونگ رفت تو اتاق ات در زد ولی کسی جواب نداد درو باز کرد دید ات خوابیده و رد اشک رو چشماش هست
تهیونگ تیشرتش رو در اورد و پشت ات دراز کشید خیلی آروم بغلش کرد
و خوابید
ویو صبح..............
_
اهمم🥲
خستمممم دستم درد می کنهههه
دارم کمپانی رو راه می ندازم و تو اون یکی پیجم فعالیت می کنم نظرتونه پیج فعالیت نداشته باشم بکنمش پیج زاپاس چون می ترسم مسدود شم
که یهووو
در با شتاب باز شد
_هیی کی امروز اتاق منو تمیز کرده؟(عصبی عربده)
خدمتکار:من چطور ارباب؟
_برگه هام نیست توهم جاسوسی نه؟
تهیونگ از موهاش گرفت و بردش و شکنجش کرد در آخر یک تیر حرومش کرو
ات براش مهم نبود داشت لباس هاشو جمع می کرد
که یکی در زد
+بله
خدمتکار:بانو شام آمادس
+باشه اومدم
لباس هاشو عوض کرد و یکم به خودش رسید و رفت برای شام وقتی رسید به میز شام کلی آدم بودن ۶تا دختر(دوست دخترای اعضا )
و ۷تا پسر(تهیونگ هم هست فقط سینگله)
+سلام(تعظیم )
ات رفت پیش یکی از اون دخترا نشست که دختره با ذوق پرسید
*اسمت چیه خوشگلم؟
+عاا ات هستم جانگ ات
جیهوپ:اووو بیبیم کنجکاو شده
بغلش رو باز کرد و دختره رفت بغلش کرد و نشست رو پاهاش
شوگا:خوب ات خودت رو معرفی نمی کنی؟
+باشه جانگ ات هستم ۱۶ سالمه پدرم منو فروخته به این آقاهه(اشاره به تهیونگ )
دوستدخترکوکی:متاسفم بیا بغلم
بغلش رو باز کرد ات یکم نگاش کرد و پرید بغلش و بغضش ترکید و کلی گریه کرد
کوکی:هی ات خوبی؟
تهیونگ بلند شد ات رو از دوست دخترکوکی گرفت و گذاشت رو پایه خودش
_هی اینقدر گریه کردی کبود شدی!
اشک هاشو پاک کرد و قاشق غذارو گرفت جلوش
_می خوری؟
+نه ممنون
ات بلند شد و رفت تو اتاقش
همه غذا خوردن و رفتن خونشون
تهیونگ رفت تو اتاق ات در زد ولی کسی جواب نداد درو باز کرد دید ات خوابیده و رد اشک رو چشماش هست
تهیونگ تیشرتش رو در اورد و پشت ات دراز کشید خیلی آروم بغلش کرد
و خوابید
ویو صبح..............
_
اهمم🥲
خستمممم دستم درد می کنهههه
دارم کمپانی رو راه می ندازم و تو اون یکی پیجم فعالیت می کنم نظرتونه پیج فعالیت نداشته باشم بکنمش پیج زاپاس چون می ترسم مسدود شم
- ۹۷۱
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط