میخوام روو شونهی سحر

می‌خوام، روو شونه‌ی سَحَر
"خوابایِ" رنگی ببینم
از شاخه‌ی سبزِ نگات،
گُلِ ‌"یِـه‌رَنگی" بچینم
میگَن: ستاره‌ها میان
شب وُ چراغونی کنن
هوایِ شهرِ غُصّه روُ
توو قِصّه زندونی کُنَن!
می‌خوام که امشب کنارت
به قرصِ ماه نگاه کنم
هرچی ستاره، می‌بینم
توو چشمِ شب سیاه کنم
می‌خوام بریم یه جای دور
یه جا که سقفش رنگیِه
توو یه جهانِ بی‌عبور
می‌گَن: جایِ قشنگیِه...
گُل باشه وُ چراغِ شب،
صدایِ خنده‌یِ "خدا"
زمزمه‌ی همیشگی:
هیچ‌وقت نَشیم از هَم جُدا
دیدگاه ها (۱۵)

بگو: با من نَبَستی "عهد" وُ پیمانبِکِش بر "سرنوشتم" خطِ بُطل...

شبَ‌ست وُ موعدِ دیدار سراغ از من نمی‌گیری؟شُده بی‌مِهری‌اَت ...

در کُدامیـن "کوچه‌ی مهتـاب" تنـها مانده‌ام!؟بی‌تــکاپو ... د...

لحظه‌ای جامِ لبَت را به‌لبانَم بِسپاریا، بیا و قَدَمی بَر "د...

پارت سیزدهم -شاهدخت-

تک پارتی وقتی می خوای حرسش رو در در بیاریسلام من ات هستم دو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط