از شهر

.
از شهرِ

چشمان مهربانت گذر مےکنم

بہ دلت ڪہ میرسم

رد عشقم را بہ جا مےگذارم

و در گوشَت نجواے

دوستت دارم سر مے دهم

تا دل بےقـرارم آرام گیرد
دیدگاه ها (۵)

دوست دارم بروم سر به سرم نگذاریدگریه ام را بــــه حساب سفرم ...

همیشه بر آنم دل کسی را نشکنم , اما وقتی به خودم نگاه میکنم ,...

چرخ گردون با دلم به به چه بازی میکندبا من خسته عجب بنده نو...

خداکند دیوانه نشودمردی که تمام دیشبخوابت را دیده استوبعد ازط...

عشق یعنے : در خیالت دلبرے پیدا  شودتوے بیدارے و رویا در نگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط