وارد داروخانه شدم و منتظر بودم تا نسخه‌ام را تحویل دهند.

وارد داروخانه شدم و منتظر بودم تا نسخه‌ام را تحویل دهند. فردی وارد شد و با لهجه‌ای ساده و روستایی پرسید: «کرم ضد سیمان دارین؟»

فروشنده که انگار موضوعی برای خنده پیدا کرده بود با لحنی تمسخرآمیز پرسید: «کرم ضد سیمان؟ بله که داریم پدرجان. کرم ضد تیر آهن و آجر هم دارم. حالا ایرانیشو میخوای یا خارجی؟ اما گفته باشم خارجیش گرونه‌ها.»

مرد نگاهش را به دستانش دوخت و آنها را رو به صورت فروشنده گرفت و گفت: «از وقتی کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده، نمی‌تونم صورت دخترمو ناز کنم. اگه خارجیش بهتره، خارجی بده.»


درست است که بهشت زیر پای مادران است, اما هر گاه خدارا به دستان پینه بسته پدرم قسم دادم, دعایم مستجاب شد انگار خدا هم از ارزش ان پینه ها بی خبر نیست......
دیدگاه ها (۱)

مهرداد خدافظ

..نظر بدید

تصویری که در کشور عمان همه را متحیر ساخت !!!زنی دو قلو باردا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط