« عروسک من »
« عروسک من »
Part 12
محنا : خیر
جونگ کوک : خب برای چی ؟ 😂
محنا : نمیدونم اعصابم هم خورد نیست اما خب باید امروزم رو شاد شروع کنم دیگه
تهیونگ : 😂 ای خدایا
نهال : ول کنید این حرف هارو چیزی می خوری محنا ؟
محنا : نه بابا
نهال : اوکی چیکار کنیم ؟
محنا : بریم بیرون ؟
تهیونگ : آره بریم
محنا : خب پس کاپل ها باهم و سینک ها هم باهم
نهال : خداروشکر که کامل شدیم ( اروم و در گوش جونگ کوک )
جونگ کوک : بزار ببینیم که تهیونگ اعتراف می کنه ( آروم و در گوش نهال )
محنا : هی هی شما دوتا چی دارید میگید ؟
تهیونگ : آره راست میگه
نهال : هیچی بابا فقط می خواستیم ببینیم که کجا بریم
محنا آهان من که خر نشدم اما خب
نهال : باشه بریم
ویوی محنا :
سرم خیلی گیج می رفت در حدی که سیاهی می رفت و نمی تونستم روی پام وایسم اما باید خودم رو خوب خوب نشون می دادم
( پرش زمانی به وقتی که رفتند بیرون و خرید کردن )
ویوی تهیونگ :
احساس می کنم که محنا خیلی حالش خوب نیست نمیدونم چرا اما خب
رسیدیم خونه و من و محنا زودتر از نهال و جونگ کوک وارد خونه شدیم و البته رفتیم خونه ی نهال
ویوی محنا :
بعد از خرید دوباره به خونه ی نهال رفتیم و وقتی رسیدیم رفتم از پله ها بالا که چشمان سیاهی رفت و نفهمیدم چیشد دیگه
ویوی نهال :
اومدیم که خونه که دیدیم یکدفعه محنا از پله ها افتاد و تهیونگ سریع رفتم پیشش
تهیونگ : محنا ، محنا ، بیداری ؟ محنا بیدار شو لطفا
نهال : زنگ بزن به اورژانس نمیدونم زنگ بزن فقط جونگ کوک ( گریه و جیغ )
ویوی کالیرا :
اورژانس اومد و بردنش بیمارستان دکتر ها تشخیص دادن که به خاطر رژیم گرفتن های مکرر یخ بوده اما اینجا هیچکس از حال تهیونگی که ادعا به خوب بودن می کرد خبر نداشت
نهال که تا اون لحظه داشت گریه می کرد سریع اشک هایش رو پاک کرد و به پنکیک از کیفش در آورد و زد به صورتش و جونگ کوک هم داشت نهال رو دلداری می داد و اون هم نگران بود و تهیونگ هم رنک به صورت نداشت رفت به آب و چندتا ساندویچ گرفت و داد به جونگ کوک و نهال
نهال : کی بهوش میاد ؟
تهیونگ : دکترا گفتن که یه ساعت دیگه
نهال : باشه پس
تهیونگ : نگران نباش خوب میشه
جونگ کوک : ولی تهیونگ از نظرم برو زودتر بهش اعتراف کن
نهال : چی ؟ تهیونگ تو از محنا خوست میاد ؟
جونگ کوک : آره آقا از محنا خوشی میاد حدودا ۲ ماهی میشه
نهال : برو سریع بهش اعتراف کن من هم بعید نمیدونم که محنا ازت خوشش نیاد
تهیونگ : خداوکیلی ؟ پس احساسات مون دو طرفه ست
بچه ها این هم پارت بعدیییی به خاطر همون دوستمه شاید تا شب پارت مزارم دخترا 🌕✨
Part 12
محنا : خیر
جونگ کوک : خب برای چی ؟ 😂
محنا : نمیدونم اعصابم هم خورد نیست اما خب باید امروزم رو شاد شروع کنم دیگه
تهیونگ : 😂 ای خدایا
نهال : ول کنید این حرف هارو چیزی می خوری محنا ؟
محنا : نه بابا
نهال : اوکی چیکار کنیم ؟
محنا : بریم بیرون ؟
تهیونگ : آره بریم
محنا : خب پس کاپل ها باهم و سینک ها هم باهم
نهال : خداروشکر که کامل شدیم ( اروم و در گوش جونگ کوک )
جونگ کوک : بزار ببینیم که تهیونگ اعتراف می کنه ( آروم و در گوش نهال )
محنا : هی هی شما دوتا چی دارید میگید ؟
تهیونگ : آره راست میگه
نهال : هیچی بابا فقط می خواستیم ببینیم که کجا بریم
محنا آهان من که خر نشدم اما خب
نهال : باشه بریم
ویوی محنا :
سرم خیلی گیج می رفت در حدی که سیاهی می رفت و نمی تونستم روی پام وایسم اما باید خودم رو خوب خوب نشون می دادم
( پرش زمانی به وقتی که رفتند بیرون و خرید کردن )
ویوی تهیونگ :
احساس می کنم که محنا خیلی حالش خوب نیست نمیدونم چرا اما خب
رسیدیم خونه و من و محنا زودتر از نهال و جونگ کوک وارد خونه شدیم و البته رفتیم خونه ی نهال
ویوی محنا :
بعد از خرید دوباره به خونه ی نهال رفتیم و وقتی رسیدیم رفتم از پله ها بالا که چشمان سیاهی رفت و نفهمیدم چیشد دیگه
ویوی نهال :
اومدیم که خونه که دیدیم یکدفعه محنا از پله ها افتاد و تهیونگ سریع رفتم پیشش
تهیونگ : محنا ، محنا ، بیداری ؟ محنا بیدار شو لطفا
نهال : زنگ بزن به اورژانس نمیدونم زنگ بزن فقط جونگ کوک ( گریه و جیغ )
ویوی کالیرا :
اورژانس اومد و بردنش بیمارستان دکتر ها تشخیص دادن که به خاطر رژیم گرفتن های مکرر یخ بوده اما اینجا هیچکس از حال تهیونگی که ادعا به خوب بودن می کرد خبر نداشت
نهال که تا اون لحظه داشت گریه می کرد سریع اشک هایش رو پاک کرد و به پنکیک از کیفش در آورد و زد به صورتش و جونگ کوک هم داشت نهال رو دلداری می داد و اون هم نگران بود و تهیونگ هم رنک به صورت نداشت رفت به آب و چندتا ساندویچ گرفت و داد به جونگ کوک و نهال
نهال : کی بهوش میاد ؟
تهیونگ : دکترا گفتن که یه ساعت دیگه
نهال : باشه پس
تهیونگ : نگران نباش خوب میشه
جونگ کوک : ولی تهیونگ از نظرم برو زودتر بهش اعتراف کن
نهال : چی ؟ تهیونگ تو از محنا خوست میاد ؟
جونگ کوک : آره آقا از محنا خوشی میاد حدودا ۲ ماهی میشه
نهال : برو سریع بهش اعتراف کن من هم بعید نمیدونم که محنا ازت خوشش نیاد
تهیونگ : خداوکیلی ؟ پس احساسات مون دو طرفه ست
بچه ها این هم پارت بعدیییی به خاطر همون دوستمه شاید تا شب پارت مزارم دخترا 🌕✨
- ۵۲۳
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط