ارسلان: تو شرکت بودن که نگهبان ساختمانی که توش زندگی میکر
ارسلان: تو شرکت بودن که نگهبان ساختمانی که توش زندگی میکردیم بهم زنگ زد
[ مکالمه ]
ارسلان: بله آقای مطهری
مطهری: سلام آقای کاشی امروز من برای خرابی لوله ها رفتم دم در واحد شما و همسرتون
ارسلان:خب
مطهری: متاسفانه هرچی در میزنم و زنگ میزنم کسی درو باز نمیکنه
ارسلان: همسرم هست
مطهری: بله اما جواب نمیدن یه صدایی مثل صدای تلویزیون هم میاد
ارسلان: همسرم شابد رفته بیرون
مطهری: اما از صب رفت و آمدی نداشتن ..
ارسلان: اومدم ... خدانگهدار
[ پایان مکالمه ]
ارسلان : دلم شور میزد نکنه دیانا چیزیش شده باشه از شرکت زدم بیرون ۵ مین بعد رسیدم جلو در واحد درو باز کردم دیانا کف زمین پخش شده بود ..... دیانا.... دیانا.... عشقم پاشو .... دیاناااا ..... بردمش بیمارستان بستری شد
ارسلان: بیرون تو راهرو بیمارستان نشسته بودم و داشتم به دیانا فکر میکردم کع
دکتر : همراه خانم رحیمی
ارسلان : منم خانوم دکتر چی شده
دکتر: لطفا بیاین توی اتاق
ارسلان :رفتم به اتاق دکتر و نشستم
دکتر : شما همسرشین؟
ارسلان: بله حالش چطوره
دکتر : سه تا خبر دارم دوتا خبر بد و یه خبر خوب
ارسلان: اول خوبه رو بگید
دکتر : خبر خوب اینه که همسرتون تقریبا سالمه
خبر بد اولی هم اینه که متاسفانه جنین سقط شده
ارسلان: مخم سوت کشید جنین ؟
دکتر: بله مگه شما نمیدونستید همسرتون بارداره
ارسلان: باردار ؟
دکتر : بله اما بچه سقط شده واسه اینکه ایشون یه استرس و ناراحتی داشته و خبر بد دوم اینه که همسرتون واقعا حال بدی داره چون توی سن کم باردار شدن و بچه سقط شده
ارسلان: بله ممنون... میتونم ببینمش .؟
[ مکالمه ]
ارسلان: بله آقای مطهری
مطهری: سلام آقای کاشی امروز من برای خرابی لوله ها رفتم دم در واحد شما و همسرتون
ارسلان:خب
مطهری: متاسفانه هرچی در میزنم و زنگ میزنم کسی درو باز نمیکنه
ارسلان: همسرم هست
مطهری: بله اما جواب نمیدن یه صدایی مثل صدای تلویزیون هم میاد
ارسلان: همسرم شابد رفته بیرون
مطهری: اما از صب رفت و آمدی نداشتن ..
ارسلان: اومدم ... خدانگهدار
[ پایان مکالمه ]
ارسلان : دلم شور میزد نکنه دیانا چیزیش شده باشه از شرکت زدم بیرون ۵ مین بعد رسیدم جلو در واحد درو باز کردم دیانا کف زمین پخش شده بود ..... دیانا.... دیانا.... عشقم پاشو .... دیاناااا ..... بردمش بیمارستان بستری شد
ارسلان: بیرون تو راهرو بیمارستان نشسته بودم و داشتم به دیانا فکر میکردم کع
دکتر : همراه خانم رحیمی
ارسلان : منم خانوم دکتر چی شده
دکتر: لطفا بیاین توی اتاق
ارسلان :رفتم به اتاق دکتر و نشستم
دکتر : شما همسرشین؟
ارسلان: بله حالش چطوره
دکتر : سه تا خبر دارم دوتا خبر بد و یه خبر خوب
ارسلان: اول خوبه رو بگید
دکتر : خبر خوب اینه که همسرتون تقریبا سالمه
خبر بد اولی هم اینه که متاسفانه جنین سقط شده
ارسلان: مخم سوت کشید جنین ؟
دکتر: بله مگه شما نمیدونستید همسرتون بارداره
ارسلان: باردار ؟
دکتر : بله اما بچه سقط شده واسه اینکه ایشون یه استرس و ناراحتی داشته و خبر بد دوم اینه که همسرتون واقعا حال بدی داره چون توی سن کم باردار شدن و بچه سقط شده
ارسلان: بله ممنون... میتونم ببینمش .؟
- ۱۷.۲k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط