(خدمتکار پیر دستش را محکم گرفت روی دهان کلارا. دخترک نفسش

(خدمتکار پیر دستش را محکم گرفت روی دهان کلارا. دخترک نفسش بند آمد. هنوز اشک می‌ریخت. هنوز می‌خواست داد بزند. اما صدایش بیرون نمی‌آمد.)

حالا اینجا دستش روی دهن بچه نیست

پ.ن بچه ها خدمت کاره انقدر زشت نیست هوش مصنوعی رید توی قیافش ☻️☻️
دیدگاه ها (۱)

صفحه بزنید چنتا عکسه اونی که دوست دارین رو انتخاب کنید

بدون کامنت حرامه ۳۵

بدون کامنت خوندی حرومت ۳۴

اگه بدون کامنت خوندی حرومت ۳۳

پارت ۳۲ فکرکنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط