قسمت

قسمت۱۰:
کنار ساحل بودیم....
بچه ها داشتن قلعه شنی میساختن بقیه هم سرگرم کارشون بودن زیر سایه آفتاب گیر بودیم...
سرمو گذاشتم رو شونه بکی....
یه نگاه به دستم انداخت..
_حلقت کو؟
_اون شب نابود شد
_ای وای ....اشکال نداره...یکی دیگه میگیرم ....
ناراحت شدم نمیخواستم تو زحمت بیفته...
بکی:عشقم
_بله
_خیلی دوست دارم
_منم همینطور
_من بیشتر
من خیلی بیشتر
بغلم کرد فشارم داد لبامو بوسید لپام سرخ شد
نشستیم زیر آفتاب گی
_خوشگل شدیا
_ممنون تو هم خعلی خوشتیپ شدی بکی یه تاپ بلند سفید و یه شلوارک مشکی پوشیده بود
سهون از خنده داشت میمرد یهو دیدم یه دختره خوشگل داره نگام میکنه عینکشو ورداشت سارا بود
جیغ زدن پریدم بغلش اونم جیغ زد
_کی اومدی اینجا؟
_همین چند ماه پیش اس ام منو اورد تو گروه شما
جیغ زدم
_سهونو دیدی؟
_اورههههه
_چیشد؟
_مثل این که خبر نداری
انگشتشو اورد بالا حلقه دستش بود بقلش کردم مبارک باشه عشقمممم
دیدم سهون پشت بکی قایم شده بکی داشت از خنده میمرد....
سارا هم خودشو پشتم قایم کرد...
سهون و سارا اونور عین دوتا مرغ عشق خوابشون برده بود....
یهو دیدم لی از خواب پرید جیغ زد...
دیدیم لوهان عین جنتلمنا زل زده بهمون یه لحظه سرم تیر کشید خاطراتم برگشت تو ذهنم افتادم زمین سرمو گرفتم برادری که وقتی ۱۰سالم بود گم شد قیافش دقیقا شکل لوهان بود باورم نمیشد.....
دیدگاه ها (۶)

قسمت۱۱:لوهان:آرمینا..من:لوهان....پریدیم بغل هم بکی که قضیه ر...

قسمت۱۲:_حالا جایزمو بده_اول نفستو حبس کن حبسش کرد پریدم روش ...

قسمت۹:چشمامو وا کردم دردم کمتر شده بود.من:چیشده؟من کجام؟کیا:...

قسمت۸:آخیش این ام وی تموم شد...این یکی بعد دوروز ۱۴میلیون با...

بابایی{طابع قوانین ویسگون}ویو جین:با صداهای عجیبی از خواب بی...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁶..نتونستم خنده‌مو کنترل کنم ، ب...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁵..داهی نگاهی به مینجی کرد و بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط