Part

Part26

ته:خیررررر
ات:اما
ته:هیسسسسس هرچقدر میخوای خودتو خالی کن و بخواب


پرش زمانی به شب.................................................................................



ته ویو
ات رو ار خواب بیدار کردم و الان نیم ساعته دنبال لباسه حموم رفته و هنوز،با حوله داره لباس پیدا میکنه

ات:پیدااااا کردمممممممم
ته:هوفففف بلخره میرم بیرون بپوش بریم
ات:باش

بعد چند دقیقه رفتم تو هنوز یکی از استیناش نپوشیده بود بخواز
طر همبن تا زیر یکی از سینه هاش پایین بود برگشتم پوشید دوباره برگشتم سمتش

ات:میشه زیپمو ببندی

برگشت

منم خواستم اذیتش کنم دستامو کشیدم رو کمرش

ات:کرم نریز ببند
ته:اصلا قهرم
ات :آخه........

ات ویو
رفت بیرون اون مطمئنن مثل قبلا هستش بخواطر چیز مسخره قهر کنه دیگه دوستم نمیشه منم گفتم باشه رفتم پایین رو یکی از میزا ها خیلی ادمای زیادی اونجا بودن اونجا برا من مثل قبلا اما من اینجا جایگاهی ندارم

بک دفعه گرمی دستی رو شکمم حس کردم

ات:هعیییی
ته:نترس منم به هر حال بعد مهمونی باهات قهرم

پرش زمانی ک به شب ..........................................................

همه مهمونا داشتن میرفتن منم با ات رفتم و وسایلمو جمع کردم مامان و بابا نمیومد ات از قبل هم بدتر شده بود
دیدگاه ها (۰)

Part27به هر حال که ما بلیط به بدبختی جور کردین و رفتین تا بر...

Part28ته :بلخره که زنگ تفریح میای آشتی کنیپرش زمانی با زنگ ت...

Part25ات ویوبا سرگیجه از خواب بیدار شدن منگ بودم صدای ورق زد...

Part24ته ویواز خودم جداش کردمته:به چشمام نگاه کنبه چشمام نگا...

𝑝𝑎𝑟𝑡16اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎پرش زمانی شب~ویو جیمین:رفتم داخ...

#قمار_سرنوشت پارت¹²ویو لونا از ماشین پیاده شدم و رفتم تو عما...

part43 عشق پنهان《ویو ات》از بلندگو ها گفتن که تا چند دقیقه دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط