هیچ حواسم نبود...

هیچ حواسم نبود...
دو استکان ریختم!
دیدگاه ها (۱۰)

نفس نفس به تو نزدیک میشم و نمیبینیچشام که مال خودم نیست گریه...

آن روز که یکدیگر را یافتیم، یافتنمان هنر نبود. هنر این است ک...

پدرم:فراموش کردن هنر میخواهد.و من ...بی هنرترین انسان عالمم....

کاش...بزند پس کله ات یکی از خاطره هایمان!مسیر رفتن را گم کنی...

یه استکان چای در کنار.... کی بقیه ش و شما بگیدیه روز پر کار ...

اندازه یک استکان چای ؛ وقت داری ؟

سرم شلوغه، ولی حواسم بهت هست. سرگرم کارمم، ولی حواسم بهت هست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط