استاد شهریار وقتی عشق قدیمیشو روز سیزده بدر کنار شوهر و ب

استاد شهریار وقتی عشق قدیمیشو روز سیزده بدر کنار شوهر و بچه هاش دید شعر غمگین زیر رو سرود...


یارو همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین‌جگرم
خون دل می‌خورم و چشم نظر جام
جرمم این است که صاحب دل و صاحب‌نظرم
من که با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی‌سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والاگهرم

دیدگاه ها (۱)

بعللللللله...

....

اوووخ ما که ندالیم...

ژوووووونم

استاد شهریار وقتی عشق قدیمیشو روز سیزده بدر کنار شوهر و بچه ...

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صاح...

خون دل می خورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صا...

یار و همسر نگرفتــــــم که گـــــــــــرو بود سرمتــــو شدی ...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

شهریار » گزیدهٔ غزلیاتیار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی...

شهریار » گزیدهٔ غزلیات یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شد...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط