هنوز همون شور وشوق کودکی ام برای شنیدن صدای باران را دارم

هنوز همون شور وشوق کودکی ام برای شنیدن صدای باران را دارم
یادم میاد خاطره های بارونی ،،،،
یادم میادبرای خالی کردن خودم چطور خیس شدم تو بارون
یادم میاد سرما خوردگی دو سال پیش تو بارون
یادم میاد وقت بارون از معلم اجازه گرفتن برای بیرون رفتن
چه خاطره هایی
هنوز یادم میاد صدایت را که میگی رقیه برو داخل
تا الان این صدا از یادم نرفته است
یادم میاد بازی کردن با دوستان
چه خاطرهایی هنوز یادم میاد اون بارون
یادم میاد اون بارون که گریه هام مثل قطرات بارون میاد
یادم میاد اون سوال دوستم میگه رقیه جان چی شده
یادم میاد جوابم را که بش میگم هیچی نشده
یادم میاد که راه رفتن دور ور حیاط
روبه رو شدن با هم دیگر
میدونم از یادم نرفته که امسال زمستان باسال های قبل خیلی فرق داره
دیدگاه ها (۳)

ᴘᴀʀᴛ۲۸ | یه شب بارونیچند روز بعد...از صبح هوا ابری بود.آرا ب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

#درخواستی_هیونلیکس#سقوط_در_سکوتتصویر جلوی چشم‌های هیونجین ثا...

#دوپارتیموضوع:(وقتی اون یه خوناشامه)بنگچان/ا.تشب بارونی بود....

Enemys Embrsce [ part ۲۲ ]

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط