سهم من ،

سهم من ،
خانه ی محبوس
دراندیشه ی دیدار تو شد

پشت یک پنجره ی وهم آلود
که پس از اکسیژن ،
مثل من جان می داد .
دیدگاه ها (۱)

آنقدر دعا کردم تا پرنده شدماما حالا که اینهمه راه رابه سوی ت...

ﻫــﻮﺱ ﮐــﺮﺩﻩ ﺍﻡﮐـــﻪ ﺗـــﻮ ﺑـﺎﺷـــﯽﻣـــﻦ ﺑـــﺎﺷـﻢﻭ ﻫﯿﭽـﮑـﺲ ﻧ...

غنچه پیراهنت، امروز شمیم یاس داشتاشک سرخ دیده ات، اندوه یک ا...

‏زلزله چشمای تو بود که زد و ویرانم کرد...

چای‌ات را بنوششعر بگورو به روی پنجره بایستو به بارانی که می ...

زندگیخانه ایستبا هزاران پنجرهدلت را بسوی هرکدام بگشاییزندگی ...

شوق دیدار توسر رفت زِپیمانه ی ماکِی قدم می نهیای شاه به ویرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط