چمنهای بلند دست نخورده و سبز
- چمنهایِ بلند، دست نخورده و سبز،..
بویِ تازگی، بویِ شبنم،
رویشان دراز میکشید، رقصیدن و به آغوش کشیدنِ ابرها را نظاره میکرد..
خاطراتش را ورق میزد . .
در خیالاتش دستِ او را میگرفت،
عطرِ او را آمیخته با بویِ چمنهایِ جوان نفس میکشید . .
صورتش را روی خنکیِ سبزهها میکشید و به پهلو که میچرخید.. میدید هیچکس کنارش نیست.
مدتهاست از او خبری نیست.
روی تپهی سبز، خودش، خاطراتِ او و آسمان، تنها.
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
بویِ تازگی، بویِ شبنم،
رویشان دراز میکشید، رقصیدن و به آغوش کشیدنِ ابرها را نظاره میکرد..
خاطراتش را ورق میزد . .
در خیالاتش دستِ او را میگرفت،
عطرِ او را آمیخته با بویِ چمنهایِ جوان نفس میکشید . .
صورتش را روی خنکیِ سبزهها میکشید و به پهلو که میچرخید.. میدید هیچکس کنارش نیست.
مدتهاست از او خبری نیست.
روی تپهی سبز، خودش، خاطراتِ او و آسمان، تنها.
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
- ۱.۹k
- ۰۳ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط