"شعر از خودم"
"شعر از خودم"
باز امشب باورم خاکستريست
خاطرم در بستر غم بستريست
بوي عدل مرتضي کم رنگ شد
خوب و بد در شهر ما همرنگ شد
درصفوف ايستاده بر نماز
ابن ملجمها فراوانند باز
شهر شهرنامرامي ها شده
يادگار مرتضي تنها شده
ما به ظاهر سجده بر رب ميکنيم
جملگي در ميکده شب ميکنيم
مژدگانی ای خيابان خوابها
میرسد ته مانده بشقابها
مانده خوشبختي ميان قابها
مرگ آوا در پس مضرابها
دستها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد
گرچه کوفه مظهر نامردميست
مهد نامردي و تزوير و بديست
جملگيمان بدتريم از کوفيان
گرگ هايي در لباس صوفيان
آه تا کي غفلت و آسودگي؟
تا به کي مستي و خواب الودگي؟
کاش مهدي رخ نمايان مي نمود
نغمه هايي از عدالت مي سرود
باز امشب باورم خاکستريست
خاطرم در بستر غم بستريست
بوي عدل مرتضي کم رنگ شد
خوب و بد در شهر ما همرنگ شد
درصفوف ايستاده بر نماز
ابن ملجمها فراوانند باز
شهر شهرنامرامي ها شده
يادگار مرتضي تنها شده
ما به ظاهر سجده بر رب ميکنيم
جملگي در ميکده شب ميکنيم
مژدگانی ای خيابان خوابها
میرسد ته مانده بشقابها
مانده خوشبختي ميان قابها
مرگ آوا در پس مضرابها
دستها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد
گرچه کوفه مظهر نامردميست
مهد نامردي و تزوير و بديست
جملگيمان بدتريم از کوفيان
گرگ هايي در لباس صوفيان
آه تا کي غفلت و آسودگي؟
تا به کي مستي و خواب الودگي؟
کاش مهدي رخ نمايان مي نمود
نغمه هايي از عدالت مي سرود
- ۱.۴k
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط